
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
عدم امکان شناخت حصولی وجود
این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء میپردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّتهاست یا تنها از ظواهر و آثار آنها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان میدهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از اینرو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید میکنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آنها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
12عروضی که منظور هست، نه به معنای عرَض است که در خارج موضوعی داشته باشد و یک حقیقتِ [دیگر] بیاید به آن عارض بشود، مثل کم و کیف و امثالذلک. [بلکه منظور این است که] خود همان هویّتِ بسیطه، به خودْ شکل میگیرد. لذا عبارت است از ماهیّتی که بر او عارض شده است. [یعنی] آن شکل گرفتن او و اینکه میتواند خودش را به شکل دربیاورد و خودش را از نقطهنظر شکل، جدای از بقیّه کند، ما اسمش را ماهیّات میگذاریم.
و فرقی نمیکند؛چه بگوییم: وجود، عارض بر ماهیّت میشود یا بگوییم: ماهیّت، عارض بر وجود میشود. همۀ اینها یکی است. زیرا منظور از عرض در اینجا، عرض اصطلاحیِ مقولهای نیست بلکه عرض فقط بهعنوان صرف حمل است1؛ یعنی این حمل بر او میشود. بنابراین میتوانیم بگوییم: الزیدُ موجودٌ یا میتوانیم بگوییم: الموجودُ زیدٌ. منظور از عرض فقط حمل است نهاینکه اعراض تسعه باشند.
ادراک وجود تنها با علم حضوری
[باید دقت کرد] که این وجود، خود را به نحوهای درمیآورد که این آثار و اعراض و خصوصیّات از او بروز و ظهور پیدا میکنند. آنوقت ما از این آثار پی میبریم به خصوصیّت این وجود؛ امّا حقیقت آنها را نمیتوانیم بفهمیم بلکه فقط خصوصیّت ظاهر را میتوانیم ادراک کنیم، چون رسیدن به حقیقت وجود در وقتی است که برای انسان آن جنبۀ تجردی حاصل بشود، و بهواسطۀ آن جنبۀ تجردی، هویّات بقیّه هم برای انسان روشن و منکشف بشود.
تلمیذ: آیا قاعدۀ «لا یُعرَفُ شیءٌ شیئاً الاّ بما هو فیه منه» در مورد عیوب دیگران نیز صدق میکند و ادراک کامل از عیوب دیگران نیز به همین نحو است یا خیر؟! یعنی آیا آن عیوب در خود او نیز میباشد و آنها را در دیگران هم ادراک مینماید؟! آیا مسئله بهنحو دیگری میباشد؟! اگر انسان عیوب کسی را متوجّه بشود، آیا آن عیب در خودش هم هست؟! پس قاعدۀ «تُعرَفُ الأشیاءُ بأضدادِها» چه میشود؟! اگر قضیّه این باشد، انسان فقط از این راه بهخاطر سنخیّتی که در او است میتواند بفهمد؛ مثلاً طبیبی تشخیص میدهد که فلان شخص دیوانه است و او را معالجه میکند، آیا این جنون در او هم هست که آن طبیب تشخیص میدهد.
- اصطلاحاً بدان «عَرَضی» میگویند. (محقق)
