اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

عدم امکان شناخت حصولی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء می‌پردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّت‌هاست یا تنها از ظواهر و آثار آن‌ها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان می‌دهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از این‌رو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید می‌کنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آن‌ها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.

نسخه عربی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

7
  • [به عنوان مثال] شما یک وقتی یک علمی در ذهنتان می‌آید [مثلاً] یک غزل حافظ را حفظ می‌کنید [یا] یک مطلب درسی را حفظ می‌کنید، حفظ کردن درس یک طرف و آن لذّتی که از این حفظ کردن می‌برید طرف دیگر است، او فرق می‌کند. فرض کنید که وقتی که شما غذا را می‌خورید، پر شدن شکم و سیر شدن یک طرف، و آن لذّتی که از خوردن این غذا می‌برید یک طرف [دیگر].

  • پس جمال با نفسِ خود آن شیئی که همراه با او است تفاوت دارد. آن علمی که شما از او بهره‌مند می‌شوید و در شما یک اندوخته‌ای را به‌وجود می‌آورد، با آن لذّتی که از فراگیری و تعلّمِ این می‌برید تفاوت دارد. اسم آن را ما می‌گذاریم جمال.

  • چه زمانی انسان می‌تواند آن حقیقتی را که آن حوری بهشتی، آن حقیقت را که درک می‌کند درک بکند؟ آن وقتی که خودش بتواند همین حقیقت را در وجود خودش بیابد. یعنی آن موقعی که انسان به یک مرتبه‌ای برسد که جمال را مافوق جمال ظاهری ببیند، آن‌موقع مستعدّ برای ادراک آن جمال حقیقی است؛ البتّه بمراتبِه!

  • پس انسان در ادراک هر شیئی، آن وقتی می‌تواند به آن بلاغ و آن وصول، متنعم و بهره‌مند بشود که در وجود خودش باشد؛ اگر در وجود خودش نباشد، هزاری هم باشد فایده ندارد.

  • [من‌باب‌مثال] شما ملاّصدرا یا ابن‌سینا را بیاورید و نزد یک دیوانه بگذارید، این دیوانه چقدر از ملاّصدرا یا بوعلی استفاده می‌کند؟! صفر! چون شرط اول، عقل است که این بنده‌خدا ندارد. [یا] شما فرض کنید که اول ملکۀ زیبای دنیا را ـ که نمی‌دانم اسمش چیست، خودتان [احتمالاً] می‌دانید ـ بیاورید و بگذارید [مثلاً] نزد آقامحمدخان قاجار، چقدر از او بهره می‌گیرد؟! صفر! فایده‌ای ندارد! یعنی انگار شما فرض کنید ضَمُّ الحجرِ علیٰ جنبِ الإنسانِ است! چون در او، آن چیزی که باید باشد [تا به‌واسطۀ] آن چیز بتواند از او بهره‌مند بشود، وجود ندارد، و آن چیز همان احساسِ اجتلابِ1 مخالف [در فرد] است؛ این در او وجود ندارد، وقتی که وجود نداشت، بهره‌مندی این از او صفر است.

    1. کشیدن، جلب کردن. (محقق)