اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

عدم امکان شناخت حصولی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء می‌پردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّت‌هاست یا تنها از ظواهر و آثار آن‌ها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان می‌دهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از این‌رو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید می‌کنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آن‌ها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.

نسخه عربی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

4
  • مراتب تشکیکی علم انسان

  • امّا آیا مرحله‌ای که ما آن مرحله را در علم طی نموده‌ایم به همین‌جا ختم می‌شود؟! و آیا آن مرتبۀ از علم در همین نقطه پایان می‌پذیرد؟! و آیا آنچه را که ما می‌دانیم، تمام حقیقت علم را تشکیل می‌دهد یا ممکن است علوم دیگری وجود داشته باشد که آن علوم دیگر اصلاً صورت نداشته باشد؟! ما چون به آن حقیقت نرسیده‌ایم بنابراین این علم را از امّام یا پیغمبر علیهم السّلام نفی می‌کنیم و می‌گوییم که امّام علیه السّلام علوم‌اش افاضه‌ای است؛ یعنی خود او بی‌کار نشسته و خدا یک صورتی را در ذهن او می‌آورد و او این معنا را ادراک می‌کند، اگر خدا در ذهنش نفرستد او هیچ نمی‌فهمد! این‌طور قضاوت می‌کنیم و خب مسائل و [شبهه‌هایی] هم پیش می‌آید.

  • یا اینکه فرض کنید تصوّری که ما از جمال داریم، همان تصوّری است که مشاهده می‌کنیم؛ [مثلاً ] از یک گل بسیار زیبا جمال را مشاهده می‌کنیم [یا] از یک انسان زیبا جمال را مشاهده می‌کنیم [یا] از یک طبیعت بسیار زیبا [مانند] سبزه و درخت و انهار، جمال را مشاهده می‌کنیم [یا] از یک حیوان و یک پرندۀ بسیار قشنگ [جمال] را ملاحظه می‌کنیم. وقتی که این معنا را فهمیدیم، [از] درک حقایق جمالیّه‌ای که برای انسان روشن می‌شود همین معنا را لحاظ می‌کنیم. یعنی فرض کنید که من‌باب‌مثال اگر بگوییم که حوریۀ بهشتی جمیل است، [به این معناست که] انگار عکسی از او برداشته‌ایم و در کنار یک زن زیبا قرار داده‌ایم و بعد این را [یعنی حوریه را] بر او تطبیق داده‌ و گفته‌ایم که این اجمل از او است.

  • من‌باب‌مثال در افراد به حسب جوانی ما می‌بینیم که اگر یک شخص جوان باشد طبعاً خیلی زیباتر از [موقعی است] که سنش به هشتاد برسد، یا فرض کنید که اگر یک دختر چهارده، پانزده سالۀ بسیار زیبا را ببینید او خیلی قشنگ‌تر است تا اینکه همان زن تبدیل بشود به پیرزنی که عکسش را از ماشین آویزان می‌کنند، مخصوصاً [آن عکس‌هایی که] از آب در میاورند و خیلی ملیح‌تر و با نمک‌تر می‌شوند.1 حال چه بسا همین زنی که به سن صد و نود رسیده و به این کیفیّت در آمده، همان دختر پانزده ساله‌ای است که هزار نفر به‌دنبالش راه می‌افتند و آرزوی اتّصال به او را دارند. او به‌واسطۀ تغییر و حرکت جوانی به‌سمت کهولت، طراوت خودش را ازدست داده است به‌نحوی که اصلاً از آن اجتلاب و اجتذاب، به نفرت و تنفر گراییده یعنی به‌طورکلّی برگشته است.

    1. اشاره به نحوه چاپ عکس در زمان قدیم که پرینتر به آن معنا رواج نداشت. (محقق)