اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

عدم امکان شناخت حصولی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء می‌پردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّت‌هاست یا تنها از ظواهر و آثار آن‌ها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان می‌دهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از این‌رو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید می‌کنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آن‌ها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.

نسخه عربی

تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج

3
  • یعنی تا یک نوع ارتباط بین انسان و آن شیء نباشد و یک امر مشترک بین این دو وجود نداشته باشد، این معرفت حاصل نخواهد شد. و این معرفت، معرفت اجمالی و معرفت تخیّلی، وهمی و غیرصحیح خواهد بود و [حتّیٰ] نمی‌توان اسم آن را معرفت گذاشت.

  • [من‌باب‌مثال]وقتی بچه‌ای داری و [او] دست می‌زند به برق، شما به او می‌گویید: لولو در این برق هست. درحالی‌که [در] برق، لولو و حیوان نیست و این بچه احتراز می‌کند و دستش را بیرون می‌کشد، چون یک لولو در ذهن او مرتسَم شده و خیال می‌کند که آن لولو در همین پریز برق وجود دارد. الآن معرفت این [بچه] نسبت به برق و الکتریسیته یک معرفت غیرواقعی و تخیّلی و وهمی است؛ معرفت علمی و حقیقی نیست.

  • [بنابراین] در اینجا باید ببینیم که چگونه ممکن است که انسان نسبت به اشیاء خارج از خودش، معرفت داشته باشد. و این معرفت به‌همان مقداری است که انسان در وجود خودش از مدرَکات احساس می‌کند.

  • ما الآن دارای یک سری از علوم هستیم، دارای یک سری از صُور مرتسِم هستیم و این یک معنای خیلی عجیب و دقیق و ظریفی است که ما را به خیلی از جاها مانند علم امّام می‌کشاند، [یا] به علوم عِلوی ما را سوق می‌دهد، به نحوۀ ارتباط و تجسّم معارف و مدرَکات در نفس ولیّ و در نفس امّام انسان را حرکت و سوق می‌دهد. همۀ اینها راهگشای برای آن مسائل است.

  • ما الآن در ذهن خودمان علومی داریم؛ این علوم عبارت است از امور تصوّری و صوری. صور مثالیّه‌ای هستنتد در ذهن ما که ما به‌واسطۀ این صور مثالیّه ارتباط با اشیاء خارج پیدا می‌کنیم. [یا مثلاً] خوف در ذهن ما هست، غضب در ذهن ما هست، اشیاء در ذهن ما هستند، و ما به‌واسطۀ این اشیاء با خارجِ خودمان ارتباط برقرار می‌کنیم. اینها همین علوم تصوّریّه هستند، بعد خیال می‌کنیم که علوم امّام علیه السّلام یا پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلم هم مانند علوم تصوّریّۀ ما است، منتها به‌نحو أشدّ و آکَد! یعنی آنچه در ذهن آنها می‌آید خودِ صورت واقعی و صور مرتسمه یک شیء در ذهن می‌آید، [امّا] می‌بینیم که آنها بیشتر از ما مدرَکات دارند، پس بنابراین آنها بر ما اولویّت دارند!