
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
عدم امکان شناخت حصولی وجود
این درس به پرسش بنیادینِ چگونگیِ دستیابی ما به حقیقتِ اشیاء میپردازد: آیا شناختی که از دنیای اطراف داریم، از خودِ واقعیّتهاست یا تنها از ظواهر و آثار آنها؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیونهم از سلسله دروس خارج اسفار، نشان میدهند که چرا دستیابی به معرفتِ حقیقی به اشیاء خارجی، نیازمند وجود نوعی قابلیّت و استعداد درونی در خودِ فردِ شناسنده است. از اینرو، بر اهمیت حیاتیِ خودشناسی نیز تأکید میکنند؛ چرا که فهم عمیقِ وجودِ راستینِ اشیاء، فراتر از ماهیّت ظاهری آنها، در گرو شناخت حقیقتِ وجودِ خود ماست.
تبیین نحوۀ علم حصولی انسان به خارج
13استاد: آن خلأ را در خودش احساس میکند؛ یعنی عقل را در خودش میبیند، عدم عقل را هم در خودش میبیند.
تلمیذ: این که سنخیّت نشد!
استاد: ببینید، یکوقت [هم] عقل را میبیند و [هم] غیر عقل را میبیند، یعنی هر دو را دارد [میبیند.] احساس اینکه الآن او دیوانه است و عقل ندارد چه موقع برای انسان پیدا میشود؟ وقتی که انسان بتواند در خودش دیوانگی را مجسّم کند. اگر انسان در خودش بههیچوجه نمیتواند آن را تصوّر کند [پس] نمیتواند بگوید: او دیوانه است و همینطور گیر میکند که این چیست! فرض کنید یک بچه سه ساله اگر یک دیوانهای را جلوی آن بگذارند، فقط همینطور تعجب میکند! یعنی میگوید: کارهایی که این میکند، دیگران نمیکنند. نمیگوید: این دیوانه است. یعنی نمیتواند در ذهنش نبودِ عقل را تحلیل کند، لذا اسم جنون را نمیتواند بگذارد. چه کسی میتواند بر این دیوانه اسم جنون را بگذارد؟ کسی که توانسته در ذهن خودش فوراً با کامپیوترِ ذهنش، عقل را از خودش گرفته و دیده وقتی که عقل را از خودش بگیرد همین کارها را میکند، بعد گفته پس من عقل دارم، چون این چیزی را که در من هست او ندارد، پس او دیوانه است. همۀ اینها را ذهن با خودش مقایسه میکند. یعنی استعداد عدم را در خودش میبیند؛ منتها الآن میبیند که جایگزین عدم، ملکه است، [یعنی] ملکه در ذهنش هست نه عدم.
تلمیذ: یعنی درواقع فهمیدن عیوب دیگران هم همین است.
استاد: بله، آن هم همین است.
لذا اگر یک شخص معصوم باشد، [آیا] باید بگوییم که واقعاً عیب دارد1؟! نه! آن شخص عدم را در خودش میبیند.
ممکن است که انسان در یک حالت اصلاً عیبی نبیند، [یعنی] ممکن است حالاتی برای انسان پیدا شود که در آن حالت، انسان همهچیز را به نظرِ توحید ببیند، دقیقاً در آنجا اصلاً نمیتواند به کسی عیب بگذارد. یعنی اگر شمر آمد سر امّام حسین علیه السّلام را هم برید، میگوید: کار خوبی انجام داده است و درست انجام داده است. یعنی ابداً نمیتواند عیب بگذارد! چون در آن موقع تمام اشیاء را آلی میبیند و خودش را هم آلت و واسطه میبیند. دیگر در آنجا اصلاً کثرتی نیست تا اینکه عیب و خوبی در آنجا مطرح باشد. پس در آن نقطه، ما میتوانیم بگوییم: هیچ عیبی وجود ندارد، چون اصلاً در او عیب نیست! امّا همینکه شما به کثرت آمدید، کثرت همه چیز را با خودش میآورد.
- توضیح:یعنی اینکه معصوم به عیوب ما علم دارد نتیجه نمیدهد که معصوم هم عیب دارد که توانسته به عیوب ما علم پیدا کند (محقق)
