
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
بیان دیدگاههای شیخ الرئیس و بهمنیار
این درس به بررسی نسبت میان مفهوم وجود و ماهیّت میپردازد. بحث اصلی این است که آیا وجود یک شیء، مانند عرض است که بر ماهیّت آن عارض میشود یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، دربارۀ نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت و اینکه وجود، عرض نیست، صحبت میکنند و تقریر دوّم را بر تقریر اوّل بنابر جهاتی ترجیح میدهند. در آخر پایان این جلسه، استاد دیدگاه نهایی ملاصدرا نیز بیان و تثبیت نموده است.
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
8استاد: ببینید من میگویم این علم در این زید وجود دارد، این معنایش چیست؟ بله این علم مصداقاً و مفهوماً با زید دوتا است. و همینطور هم میدانیم عارض بر این زید شده است، [البتّه] عارض هم شاید نشده است [یعنی] بنا بر مشی قوم که میگویند همۀ صورِ مرتسمه عروضاند نه خلاقیّت نفس. در این مثال، زید ظرف برای علم است، و مصداقاً و مفهوماً هم دوتا هستند ولی وجود این علم در وجود این زید تکوّن پیدا میکند نه [اینکه] جدای از آن باشد. چه اشکالی دارد؟ فرض کنید موضوعی ظرف برای همه عوارض خودش باشد؟!
تلمیذ: خود عارض، وجودی غیر از این معروض ندارد!
استاد: لذا ما میگوییم: وجود او در وجود اوست نه بهنحو خلط و امتزاج بلکه به نحو عینیّت خارجیّه.
تلمیذ: پس به حرف بهمنیار برمیگردیم که میفرمود: «این عین آن است.»
استاد: نه عین اوست! یک وقتی میگوییم وجود او عین اوست، یعنی نفس اوست؟ نخیر! وجودِ او نفس او نیست. بهجهت این است که ما بیاض را با وضع دوتا میدانیم، پس باید بگوییم که وجود بیاض عین وجود وضع است، وجود بیاض عین وجود جِده است، وجود بیاض عین وجود تکوّن و مکان است، و وجود بیاض عین وجود تعیّن است، وجود بیاض عین وجود اضافه است، پس بنابراین مقولات با هم دیگر عینیّت خارجی پیدا کردند! این [مطلب] غلط است! [بلکه] میگوییم: وجود او در وجود آن، تحقّق پیدا میکند؛ یعنی اگر وجود معروض را شما بردارید، [دیگر] برای او [یعنی عرض] وجودی نمیماند، ولی درعینحال شما وجوداتِ متعدّدهای را در اینجا ملاحظه میکنید.
[منبابمثال] وقتی که شما به منبر نگاه میکنید، اوّل: رنگ را میبینید [درحالیکه] هنوز نمیدانید مادّهاش چیست؟ دوّم: وضعش را میبینید [که مثلاً] سر آن آنجا است و دُماش هم پایین است، این وضع آن است. سوّم: تحیّزِ آن را میبینید. چهارم: تعیّن و متیٰ آن را میبینید. بعد همینطور اضافۀ آن را میبینید و بعد خصوصیّات آن را میبینید، بعد میآیید سراغ اینها تا ببینید مادّهاش چیست؟ بعد میآیید دست میزنید و مادۀ او را مشاهده میکنید -مشاهده که اوّل هست بعد لمساً میآیید آن را احساس میکنید. تمام اینها وجودات متعدّدهای هستند و شما میبینید یکییکی آنها را؛ وضع این با لونش دوتا است. و چهبسا ممکن است که شما لون این را ببینید و اصلاً غافل از وضعش باشید، در آنجا که نظر استقلالی بخواهید بکنید، فقط رنگِ آن را میبینید. [منبابمثال] یک نقّاش نگاه نمیکند که الآن چه مُقرنَس آمده و روی این خشب تحقّق پیدا کرده است، [بلکه] او فقط میبیند که عجب نقّاش خوبی بوده که آمده این را رنگ کرده و یا عجب نقّاش ناشیای بوده که آمده این را رنگ کرده است. [یا] آن نجّار اصلاً نگاه به رنگ آن [خشب] نمیکند که الان این رنگش قهوهای است و یا سفید و یا سیاه است، بلکه او فقط میگوید که چقدر قشنگ این چوبها با هم تراشیده شدهاند! او دارد به وضعِ او [چوبها] و به کمیّت او الان توجّه میکند پس در اینجا وجودی را میبیند که دارد توجّه میکند. غیر از اینکه نیست. پس ما وجوداتِ متعدّدهای را مشاهده میکنیم که سوای وجودِ آن مادۀ خودشان تحقّق خارجی ندارند؛ نهاینکه وجود او عین وجود آن مادّه است، نخیر عین نیست. [چون] آن خشب است و این هم کیف و یا کم است. بنابراین اشکال مرحوم صدرالمتألّهین وارد است.
