
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
بیان دیدگاههای شیخ الرئیس و بهمنیار
این درس به بررسی نسبت میان مفهوم وجود و ماهیّت میپردازد. بحث اصلی این است که آیا وجود یک شیء، مانند عرض است که بر ماهیّت آن عارض میشود یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، دربارۀ نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت و اینکه وجود، عرض نیست، صحبت میکنند و تقریر دوّم را بر تقریر اوّل بنابر جهاتی ترجیح میدهند. در آخر پایان این جلسه، استاد دیدگاه نهایی ملاصدرا نیز بیان و تثبیت نموده است.
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
18و إنّی قد کنتُ شدیدَ الذَّبِّ عنهُم فی اعتباریّةِ الوجودِ و تأصُّلِ الماهیّاتِ
«من قبلاً خیلی از اینها دفاع میکردم در اینکه وجود را اعتباری و تأصّل را در ماهیّات میدانستند»
حتّیٰ أن هدانِی ربِّی و انکشفَ لی انکشافًا بیِّنًا أنّ الأمرَ بعکسِ ذلکَ؛
«تا اینکه خدا برای من روشن کرد که امر برعکس است.»
وهو أنّ الوجوداتِ هِیَ الحقّائِقُ المتأصِّلةُ الواقعةُ فی العینِ.
«و آن اینکه وجودات عبارت از حقّایق متأصّلهای هستند که واقع در عین خارجی هستند، و ما وجودات را میبینیم، مشاهده میکنیم و لمس میکنیم.»
و أنّ الماهیّاتِ ـ المُعَبَّرِ عَنها فی عُرفِ طائفةٍ من أهلِ الکشفِ و الیقینِ بـ «الأعیانِ الثّابتةِ» ـ ما شمَّت رائحةَ الوجودِ أبدًا؛ کما سیظهرُ لک من تضاعیفِ أقوالِنَا الآتِیةِ إن شاءَ اللهُ.
«و ماهیّاتی که از آنها در یک طایفهای از اهل کشف و یقین (امثال سهروردی که قائل به اعیان ثابته شدهاند) به اعیان ثابته تعبیر شده است، اصلاً رایحۀ وجود را استشمام نکردهاند! ابداً اینگونه نیست و بعداً إنشاءالله روشن میشود.»
اینها ماهیّات را اعیان ثابتۀ متقرّرهای میدانند که وجود بر اینها آمده و عارض شده و آن اعیان ثابته تقرّر دارند. ایشان میگوید: ما اصلاً عین ثابت نداریم که تحقّق خارجی داشته باشد.
و ستعلَمُ أیضًا أنّ مراتبَ الوجوداتِ الإمکانیّةِ الّتی هیَ حقّائقُ المُمکِناتِ
«و همینطور بهزودی خواهی دانست که مراتب وجوداتِ امکانیّه که حقّایق ممکناتاند»
و حقیقت ممکنات عبارت است از وجود آنها؛ بهطوریکه اگر آن وجود را بگیرید دیگر حقیقتی برای امکان باقی نمیماند.
لیسَت إلّا أشعَّةً و أضواءً للنّورِ الحقّیقیِّ و الوجودِ الواجبیِّ ـ جَلَّ مَجدُه ـ
«تمام اینها اشعّه و أضواءِ نور حقّیقی و وجود واجبی جلّ شأنه و چیزی جدای از او و امور مستقل به حیال آنها نیستند»
ولَیست هیَ أُمورًا مُستقِلّةً بِحیالِها و هویّاتٍ مُترَئِّسَةً بذَواتِها؛
«و هویّات مترئّسۀ بِذواتها نیستند که خودشان جدا و برای خودشان قد علم کنند.»
بل إنّما هی شؤوناتٌ لذاتٍ واحدةٍ، و تطوُّراتٌ لحقّیقةٍ فاردةٍ؛ کُلُّ ذلک بالبرهانِ القطعیِّ و هذهِ حکایةٌ عمّا سیرد لک بسطهُ و تحقّیقُهُ إن شاء اللهُ تعالیٰ.
