
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
بیان دیدگاههای شیخ الرئیس و بهمنیار
این درس به بررسی نسبت میان مفهوم وجود و ماهیّت میپردازد. بحث اصلی این است که آیا وجود یک شیء، مانند عرض است که بر ماهیّت آن عارض میشود یا خیر؟ حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهشتم از سلسله دروس خارج اسفار، دربارۀ نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت و اینکه وجود، عرض نیست، صحبت میکنند و تقریر دوّم را بر تقریر اوّل بنابر جهاتی ترجیح میدهند. در آخر پایان این جلسه، استاد دیدگاه نهایی ملاصدرا نیز بیان و تثبیت نموده است.
نحوۀ عروض وجود بر ماهیّت
9بیان تقریر دوّم از کلام بهمنیار
و امّا اگر ما آمدیم کلام بهمنیار را طورِ دیگری تعریف کردیم [و گفتیم] که منظور ایشان از عارض شدن وجود بر ماهیّت، نه این عرض متداوّل است بلکه عرضیست که در اصطلاح حُکما است که عبارت است از:
«إنّ الوجودَ عارضُ الماهیّة *** تصوّراً و اتّحدا هویّةً»1 یعنی هویّت، هویّت خارجیِ آنها است. که در اینجا آن جنبه و مفهوم عروض مدّ نظر است نه مصداق آن. یعنی هر چیزی که حمل بر دیگری بشود، ما میگوییم «عَرَض». یعنی عروض را به یک معنای عام میگیریم، و اضافۀ وجود را به ماهیّت و تعیّن خودش را ما عرض قرار میدهیم. در اینصورت اشکالی ندارد بلکه کلام ایشان هم مثل کلام سایر مشاهیر از حکما میباشد که آمده است برای این عرض، یک مفهوم اوسعِ از این اعراض بهعنوان مقولات قرار دادهاند اگر ما عرض را بهعنوان مقولات قرار بدهیم، این اشکال وارد میشود. روی این حساب کلام ایشان دیگر خالی اشکال خواهد بود.
بنابراین بهدنبالۀ مطلبی که ایشان از شیخالرئیس شاهد میآورند. کلام ایشان و کلام شیخالرئیس ـ که استاد ایشان است ـ در التعلیقات همه به یک منوال است.و آن این است که مرحوم شیخالرئیس میفرماید:
وقتی که ما میگوییم: وجودِ ماهیّت، نه به معنای این است که ماهیّتی تقرّر دارد در وعاءِ خودش و وجود میآید بر این ماهیّت حمل میشود و حملِ همین وجود بر این ماهیّت، خودش نیاز به وجود دیگری دارد و یتسلسلُ؛ بلکه منظور این است که وجودُ الماهیّةِ عبارةٌ عن موجودیّةِ الماهیّة.2
یعنی همینکه ماهیّت در خارج موجود است ما میگوییم وجودِ ماهیّت. یعنی ما اوّلاً موجودیّتی را میفهمیم، بعد از آن موجودیّت، وجود و ماهیّتی را در میآوریم. اگر اینطور باشد، این عینِ کلامِ حقّ و کلام صدق است. پس بنابراین «وجودُ الماهیّة» عبارت میشود از «نفسُ تحقّقِ الماهیّةِ الخارجیّة» که عینِ موجودیّت ماهیّت است، نهاینکه عارض بر ماهیّت شده است. نهاینکه ماهیّت یک تحقّق و تقرّر قبلی داشته و بعد این وجود آمده و عارض [بر آن] شده است، نخیر! [بلکه] «نفسُ تحقّقِ الوجود» یعنی «نفسُ تحقّقِ الماهیّة» و «نفسُ تحقّقِ الماهیّة» [یعنی] «نفسُ تحقّقِ الوجودِ» و ایندوتا عین هم هستند؛ گرچه ذهناً و مفهوماً جدا هستند. [ایشان] میگویند که دیگر به این عبارت اشکالی وارد نمیشود.
- شرح منظومه، ج2، ص 88.
- الشفاء(الإلهیات)، ص263.
