
تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور
حل تعارض دیدگاه ابتدایی و انتهایی ملاصدرا
این درس به دو نگرش اساسی در مورد کثرت در وجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهفتم از سلسلۀ دروس خارج اسفار، در مورد آن دو نگرش توضیح میدهند که یکی از آنها تشکیک را در مراتب وجود میداند که در آن مراتب، وجود با حفظ حقیقت واحد خودش دارای تباین رتبی و تشخّص واقعی است. دیگری آن را تشکیک در مظاهر میداند که کثرت را صرفاً در اطوار، شئون یا جلوههای حقیقت واحد میبیند، بدون تفاوت جوهری در اصل. این درس ضمن تبیین این تفاوتها و نفی تخالف ذاتی در وجود، به مفهوم امر اعتباری و منشأ انتزاع نیز اشاره دارد. استاد حسینی طهرانی در پایان، با تحلیل مفهوم وجود ربطی در نگاه شیخ الرئیس، موضع او را مؤیّد اصالة الوجود میدانند.
تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور
4اگر اینطور باشد بسیار خب! ما میرویم سراغ آن حقایق مختلفۀ بالذّات. آن حقایق مختلفۀ بالذات که ماهیّتشان با هم تخالف ذاتی دارند و هیچگونه مابهالاشتراکی ندارند، آیا وجود آنها هم متخالف بالذّات است؟! یعنی [آیا] وجود غریزهای که منشأ ضحک و وجود غریزهای که منشأ بکاء و وجود غریزهای که منشأ عصبانیّت و وجود غریزهای که منشأ برای بروز و ظهور رحمت و رأفت است، با یکدیگر تخالف ماهوی دارند؟! اگر اینطور باشد پس باید برای وجود، قائل به جنس و فصل شد و این خلاف است. و اگر اینطور نباشد یعنی وجود، جنس و فصل ندارد، پس [این] عبارةٌ أخرای این است که [وجود] حقیقت واحدی است که من شأنِه أن یتشأَّنَ بشئونٍ و من ذاتِه أن یتذّوَت بذواتٍ و من لازمِه أن یتظاهرَ بظواهرَ مختلفة.
اطوار و شئون مختلف وجود
این لازمۀ حقیقت وجود است. آنقدر این بزرگوار گردنش کلّفت است که به هر صورتی درمیآید؛ [هم] بهصورت رحمت، هم بهصورت غضب، هم بهصورت بکاء و رقّت، هم بهصورت صلابت و قساوت و [هم] به صور مختلف دیگری خودش را نشان میدهد. حالا در نشان دادنش ما ماهیّات مختلفی را میبینیم؛ قطعاً بکاء با ضحک فرق میکند، قطعاً رحمت و عطوفت با قساوت و صلابت فرق میکند. در بروز و ظهور، ما چیزهای مختلفی میبینیم امّا حقیقت ذات، وقتی که به خودش بر میگردد، حقیقت واحدهای است؛ آن حقیقت واحده بروز و ظهور متفاوتی دارد، [لذا] مراتب تشکیکی که در اینجا موردنظر است، همین است.
در مراتب تشکیک، درست است که ظهورات و بروزات تخالف دارند ولی بالأخره آیا آن مایۀ اصلی خودش مبهم است یا متعیّن است؟ اگر بگویید: مبهم است، [میگوییم:] از امور مبهمه مصداق واحد تشکیل نمیشود. [یعنی] شما [اگر] هزار امر مبهم را در کنار هم بگذارید، [مثل] عالم نحویِ فیلسوفِ اصولیِ مفسّر وفلانِ و هزارتا مبهمات را کنار هم ردیف کنید، باز زید درست نمیشود و عالم خاصی در اینجا تحقّق پیدا نمیکند؛ إلا اینکه ما مصداق آن عالم را در خارج ارائه بدهیم؛ [مثلاً بگویید:] این همان عالم کلّی است، این همان حکیم کذا است، این همان نحوی فلان است یعنی آن مصداق کلّی بیاید در ظرف خارجی تعیّن پیدا بکند. همینطور است یا نه؟ همینطور است دیگر. پس اگر شما آن وجود را بهنحو ابهام درنظر بگیرید ولی مصادیقش را متشخّص درنظر بگیرید، این خلاف است.
