
تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور
حل تعارض دیدگاه ابتدایی و انتهایی ملاصدرا
این درس به دو نگرش اساسی در مورد کثرت در وجود میپردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیوهفتم از سلسلۀ دروس خارج اسفار، در مورد آن دو نگرش توضیح میدهند که یکی از آنها تشکیک را در مراتب وجود میداند که در آن مراتب، وجود با حفظ حقیقت واحد خودش دارای تباین رتبی و تشخّص واقعی است. دیگری آن را تشکیک در مظاهر میداند که کثرت را صرفاً در اطوار، شئون یا جلوههای حقیقت واحد میبیند، بدون تفاوت جوهری در اصل. این درس ضمن تبیین این تفاوتها و نفی تخالف ذاتی در وجود، به مفهوم امر اعتباری و منشأ انتزاع نیز اشاره دارد. استاد حسینی طهرانی در پایان، با تحلیل مفهوم وجود ربطی در نگاه شیخ الرئیس، موضع او را مؤیّد اصالة الوجود میدانند.
تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور
13فلا حقائقَ لها1
«[پس] حقایقی برای این انّیات و وجودات امکانی [نیست.]»
إلا کونَها توابعَ لحقیقةٍ واحدةٍ.2
«مگر [ اینکه] حقیقت آنها تابعیّت است و تابعیّتِ حقیقتِ واحده است.»
[منبابمثال] فرض کنید که شاگردی که در یک کاروانسرا نزد یک تاجر [کار میکند] و از طرف صاحب آن دکّان امضاء میکند، آیا حیثیّتش بهخاطر این است که اسمش زید است یا بهخاطر این است که قدش صد و هفتاد سانت است یا بهخاطر این است که وزنش هفتاد [یا] هشتاد کیلو است [یا] بهخاطر شکلش است؟! حیثیّتی که با آن امضاء میکند و در بازار [به این امضاء] بهاء و ارزش میدهند، این حیثیّت او حیثیّت کیست؟ حیثیّت صاحب مغازه است. [یعنی وقتی] که با یک اشاره بگوید: تو دیگر نیستی، امضاء هم کنار میرود، [و اگر] بگوید: [تو] هستی، امضاء هم با او میآید. پس آیا میتوانیم بگوییم که این شاگرد اصلاً حیثیّتی ندارد؟! بله، میتوانیم بگوییم، [چون] اگر به او بگویند: نیستی، این فقط زید میشود؛ زیدی که حیثیّتش فقط این است که وزنش هفتاد کیلو است، و دیگر خصوصیّاتش فرق میکند و میرود در بازار میگردد و شاگرد دیگری پیدا میکند. پس تمام خصوصیّت و حیثیّت و ارزش او عبارت است از تعلّق و اینکه میبینند او شاگرد این [فلان شخص] است.
ما هم همینگونه هستیم؛ اینکه ما به او ارتباط داریم، موجب این است که ما باد کنیم. اگر آن ارتباط را برداریم دیگر چیزی نمیماند.
فالحقیقةُ واحدةٌ
«پس حقیقت واحد است»
و لیس غیرَها إلا شئونُها و فنونُها و حیثیّاتها و أطوارُها و لمعاتُ نورِها و ضلالُ ضوئِها و تجلیّات ذاتِها.
«و غیر از این نیست، مگر فنون و اقسام و حیثیّات و اطوار و لمعات نور و [سایههای] نورش و تجلیّات ذاتش [چیز دیگری نمیباشد.]»
کلُّ ما فی الکونِ وهمٌ أو خیال *** أو عکوسٌ فی المرایا أو ضلال3 «[هرچه در عالم وجود است، وهم است یا خیال؛ یا عکسهایی است در آینهها یا سایهها.]»
- عجیب از ایشان است که با این عبارات خیلی عالیای که در اینجا دارد، در بعضی از جاها [عباراتشان] فرق میکند!
تلمیذ: میشود گفت که مثل صورت آینه تعبیر کرده است؟
استاد: با صورت آینه، در آینه نور است. بله اگر ما آن نور را بردایم که خود نور یک حقیقیتی است جدای از ما، اگر آن نور را برداریم، آن صورت آینه عین صورت ماست. ما برویم کنار هیچ [چیزی] نیست. ما بیایم، در آینه چیزها هست. - الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 46.
- دیوان جامی، ج 1، ص 550.
در نقد النصوص، جامی، ص 181 «ظلال» آمده است.
- عجیب از ایشان است که با این عبارات خیلی عالیای که در اینجا دارد، در بعضی از جاها [عباراتشان] فرق میکند!
