اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور

حل تعارض دیدگاه ابتدایی و انتهایی ملاصدرا

0
اسفار
جلسات

این درس به دو نگرش اساسی در مورد کثرت در وجود می‌پردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌و‌هفتم از سلسلۀ دروس خارج اسفار، در مورد آن دو نگرش توضیح می‌دهند که یکی از آن‌ها تشکیک را در مراتب وجود می‌داند که در آن مراتب، وجود با حفظ حقیقت واحد خودش دارای تباین رتبی و تشخّص واقعی‌ است. دیگری آن را تشکیک در مظاهر می‌داند که کثرت را صرفاً در اطوار، شئون یا جلوه‌های حقیقت واحد می‌بیند، بدون تفاوت جوهری در اصل. این درس ضمن تبیین این تفاوت‌ها و نفی تخالف ذاتی در وجود، به مفهوم امر اعتباری و منشأ انتزاع نیز اشاره دارد. استاد حسینی طهرانی در پایان، با تحلیل مفهوم وجود ربطی در نگاه شیخ الرئیس، موضع او را مؤیّد اصالة الوجود می‌دانند.

نسخه عربی

تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور

6
  • نظر دوّم

  • نظر دیگر این است که با توجّه به این نکته ممکن است در یک مجتمع واحد و در یک تمدّن واحد، اسامی مختلف برای حقیقت مختلف وجود داشته باشد، منتها یک وقت ذات آن حقیقت مختلف را درنظر می‌گیریم، [که‌در‌این صورت] این اشکال یعود [یعنی برمی‌گردد]؛ امّا اگر ذات را به‌لحاظ خصوصیّتی لحاظ کنیم، دیگر در این‌صورت ترادف معنا ندارد. [من‌باب‌مثال] در اسد، لیث، غضنفر، ضرغام، حیدر و اینها؛ [در] تمام اینها، اگر ذاتِ واحد باشد یعنی همان اسدیّت باشد، [در‌این‌صورت اشکال] لغویّت برمی‌گردد؛ امّا اگر اسد را به حالات مختلف انسان درنظر بگیرد پس بنابراین مصادیقِ مختلفی در اینجا هست. نه اینکه در اینجا ذات، واحد است؛ [من‌باب‌مثال] شما زید را در نظر می‌گیرید [که] یک وقت بر مسند قضاوت می‌نشیند، [دراین‌صورت] مصداق قاضی است و یک وقت زید من‌باب‌مثال به خانه می‌آید و با زن و بچّه‌اش سر و کلّه می‌زند، این دیگر [حکم] مصداق پدریّت یک خانواده را دارد، و این‌دو با هم فرق می‌کنند. البتّه قد و هیکلّش یکی است؛ نه اینکه که اگر رفت، قاضی بشود وزن هفتاد کیلویی‌اش هفتصد کیلو بشود! البتّه اعتباراً هفتصد کیلو می‌شود ولی ظاهراً نه همان هفتاد کیلو است که در منزل می‌آید. این در آنجا یک مصداق است و در اینجا یک مصداق است.

  • می‌گویند تیمور به زنش گفت: «چرا همۀ این سرهنگ‌ها و مردم از من می‌ترسند و تا اسم من می‌آید مو بر بدنشان سیخ می‌شود امّا تو این‌طور نیستی؟!» گفت: «به این دلیل که آنها شمشیر خارجی تو را دیده‌اند و من شمشیر داخلی تو را، و این ترس ندارد.»

  • حالا مصادیق واحد است؛ تیمور در کارزار یک مصداق دارد، همان تیمور در رخت‌خواب یک مصداق دیگر دارد؛ مصادیق مختلف است. پس بنابراین واضع به لحاظ‌های مختلف وضع می‌کند.

  • یک بنده خدایی هست به ما هی می‌گوید چیه که هی می‌آیند دنبال دور و بر تو؟ و فلان و این‌حرفها! بیایند از من بشنوند و ببینند که یا اینکه با دیگرانی مگر با تو بیایند و... برو بابا حوصله داری!