اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور

حل تعارض دیدگاه ابتدایی و انتهایی ملاصدرا

0
اسفار
جلسات

این درس به دو نگرش اساسی در مورد کثرت در وجود می‌پردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌و‌هفتم از سلسلۀ دروس خارج اسفار، در مورد آن دو نگرش توضیح می‌دهند که یکی از آن‌ها تشکیک را در مراتب وجود می‌داند که در آن مراتب، وجود با حفظ حقیقت واحد خودش دارای تباین رتبی و تشخّص واقعی‌ است. دیگری آن را تشکیک در مظاهر می‌داند که کثرت را صرفاً در اطوار، شئون یا جلوه‌های حقیقت واحد می‌بیند، بدون تفاوت جوهری در اصل. این درس ضمن تبیین این تفاوت‌ها و نفی تخالف ذاتی در وجود، به مفهوم امر اعتباری و منشأ انتزاع نیز اشاره دارد. استاد حسینی طهرانی در پایان، با تحلیل مفهوم وجود ربطی در نگاه شیخ الرئیس، موضع او را مؤیّد اصالة الوجود می‌دانند.

نسخه عربی

تبیین تشکیک در وجود و تشکیک در ظهور

5
  • [و] اگر شما آن وجود را وجود خارج حقیقیِ متعیّن فرض کنید، یعنی وجود خارجی را درعین کلیّت خودش، مصداق بدانید، یعنی [یک] فرد خارجی بدانید، فردی است که واحد است و دو ندارد، اگر این‌طور است، در این‌صورت فرد بدون تشخّص نمی‌شود [لذا] فرد باید تشخّص داشته باشد. بنابراین دیگر بساط این حرف‌ها برچیده می‌شود.

  • وحدت فرد خارجی وجود با ظهورات متفاوت

  • پس فرد خارجی، وجود، واحد است و آن فرد واحد خارجی، عین حقیقت وجود است و آن عین حقیقت وجود، ظهورات متفاوتی دارد. و جالب اینکه هر ظهورش هم متشخّص است؛ مثل زید که وقتی زید است، در همان حقیقت جسمیّت و انیّت خودش واحد است و دیگر دوتا نمی‌شود.

  • دو نظر در ترادف و اشتراک معنایی

  • مسئله‌ای در باب اصول مطرح است که آن اینکه اصلا ما مشترک لفظی داریم یا نداریم؟1 بعضی‌ها قائل‌اند به‌اینکه داریم2 و بعضی قائل‌اند که نداریم3

  • نظر اوّل

  • خب [حالا] بعضی‌ها معتقد هستند و حرف بدی هم نیست. اصلاً دلیلی ندارد که در یک فرهنگ، برای یک حقیقت واحده دو اسم وضع کنند! خب یعنی چه؟! ببخشید مشترک معنوی [منظور بود] مشترک معنوی و ترادف اصلا معنا ندارد! [من‌باب‌مثال] فرض کنید که برای کاغذ یک وقت بیایند اسم «کاغذ» را وضع کنند و یک وقت بیایند من‌باب‌مثال فرض کنید اسم «چدن» را وضع کنند، خب اگر قرار باشد که آن مسائل و حقایقی را که ما در یک حقیقت می‌بینیم، با حفظ و توجّه به آن حقایق و جوانب و شئون، ما وضع الفاظ کنیم، [دیگر] این وضع ثانوی برای چیست؟! و این [وضع ثانوی] چه دلیل و وضعی دارد؟! الا اینکه در این‌جا این مسئله گفته بشود که به‌طورکلّی دو وضع برای یک حقیقت واحده قبیح و لغو است؛ إلا اینکه ممکن است به‌واسطۀ [دو] وضع اقوام مختلفه‌ای که در یک مجتمع واحد وجود دارند تداخل در اوضاع شده باشد، فرض کنید که مثلاً یک قبیله در فلان جا برای کاغذ، «کاغذ» را و در مقابلش یک قبیله هم برای کاغذ «چدن» را وضع کرده است، بعد اینها آمدند و یک مجتمع را تشکیل داده‌اند [که] آن می‌گوید: «کاغذ» و این می‌گوید: «چدن». بعد اینها باز جایشان را عوض می‌کنند و بعد ترادف به‌وجود می‌آید.

    1. رجوع شود به مفاتیح الأصول، ص 23؛ الفصول الغرویّة، ص 32؛ التمهید، اسنوی، ص 161 ـ 163؛ تشریح الأصول، ص 47؛ أصول الفقه، حلّی، ج 1، ص 168 ـ 181.
    2. این قول در شرح المقاصد، تفتازانی، ج 1، ص 61 به جمهور نسبت داده شده است.
    3. این قول در شرح المقاصد، تفتازانی، ج 1، ص 61 و شرح المواقف، جرجانی، ص 14 به ابو‌الحسن اشعری و ابو‌الحسین بصری نسبت داده شده است.