اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تشکیک و مراتب وجود

تبیین تفاوت تشکیک در وجود با وحدت شخصی وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به بررسی دقیق مسئلۀ تمایز تشکیکی در وجود، در فلسفه ملاصدرا می‌پردازد. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسۀ سی‌و‌ششم از سلسله دروس خارج اسفار، تأکید می‌کنند که مسئلۀ محوری این است که چگونه وجود، علی‌رغم دارا بودن حقیقت واحد که جنس و فصل در آن راه ندارد، دارای مراتب تشکیکی است؟ رابطۀ مراتب وجود، تباین رتبی ـ در مقابل تباین ماهوی ـ است و سپس چگونگی سازگاری وحدت حقیقی وجود و اصالت وجود با کثرت مراتبی را بررسی می‌کنند. در ادامه به تفکیک و تحلیل سه نحوۀ لحاظ وجود پرداخته و نسبت این لحاظ‌ها با مراتب وجود، به ویژه مرتبۀ اعلیٰ آن را بررسی می‌کنند. به طور خلاصه، استاد در این درس مناقشه‌ای تخصصی پیرامون ماهیّت تشکیک در وجود، نحوۀ انطباق مفاهیم فلسفی بر مراتب آن، و نسبت این مراتب با حقیقت واجب الوجود، با ارجاع به دیدگاه‌هایی در سنت حکمت متعالیه همچون آخوند و علامه طباطبایی ارائه می‌دهند.

نسخه عربی

تشکیک و مراتب وجود

5
  • ما یک بشرط شیء داریم که همین مراتب است یا همین سلسلۀ عرضیّه هستند و اینها بشرط‌شیء هستند یعنی بشرط الحدّیة. یک وجود لابشرط داریم [که] همان معنای وجود حقّۀ حقیقیّۀ وجود است که در همۀ این مراتب ما آن حقیقت وجود را می‌یابیم، منتها آن حقیقت وجود، در یک مرتبه به‌حد درآمده است و در یک مرتبه لاحدّ است، در یک مرتبه به‌صورت حقیقت تجّردیّه جلوه پیدا کرده و در یک مرتبه به‌صورت حقیقت محدودیّه و امکانیّه و ظلمانیّه و مادّیه جلوه کرده است. آن حقیقت، حقیقت لابشرط است، درست مانند ماهیّات لابشرطی که اخذ می‌کنید. [من‌باب‌مثال] شما انسان را که تصوّر می‌کنید، [همان] انسان را در آن حقیقت کلّیۀ خودش که بشرط شیء [است] تصوّر نمی‌کنید، [بلکه] لابشرط تصوّر می‌کنید. حالا این لابشرط هم به انسان ابیض و هم به انسان اسود و هم به انسان طویل و هم به انسان قصیر و هم به مؤنثش و هم به مذکرش صادق است. این حقیقت لابشرط می‌شود.

  • لابشرط بودن مصداق و حقیقت وجود

  • در حقیقت وجود، هم این لحاظ را می‌کنیم. حقیقت وجود، یک حقیقت لابشرطِ مصداقی است، یعنی مصداقش لابشرط است نه خود مفهوم؛ مفهوم بدون مصداق که هیچ فایده‌ای ندارد. یعنی حقیقت وجود یک حقیقت لابشرط است و آن حقیقت لابشرط که مصداق است همان یجتمعُ مع ألف شرط؛ و [این] هم با بشرط‌لا که أعلیٰ مراتب تشکیک است می‌سازد؛ چون در مراتب تشکیک همان‌طور که بارها خدمتتان عرض شد، به هر مقدار که جنبۀ تجّردی یک وجود کمتر باشد، از شدّت وجودی آن کم و کاسته می‌شود. اگر وجودات مادّی را بالنّسبه به وجودات مثالی و برزخی و امثال‌ذلک درنظر بگیریم مشاهده می‌کنیم که اختیارات و قدرت و حظّ از وجود در هر مرتبۀ پایینی بالنّسبه به مرتبۀ بالا ضعیف‌تر است. این می‌شود مراتب تشکیک. تا می‌رسد به مرتبه‌ای که در آنجا نوریّت محض است و مرتبۀ عماء است که حتی در آنجا نور هم وجود ندارد؛ یعنی نوری که به‌عنوان الظاهرُ بنفسِه و المُظهِر لغیره وجود ندارد. چون در آنجا غیری نیست تااینکه مُظهریّت غیر باشد، و در آنجا وقتی که نور نتواند حتی خودش را ظاهر کند از آن تعبیر به عالم عماء می‌آورند که در آنجا عالم ابهام محض است و عالم ظلمات و عماء است و در آنجا ظهوری نیست. هرچه هست فقط نفس آن معنای هو هویّت است.