اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تحلیل و تبیین علّت تشخّص وجود

نقد دیدگاه مشهور و بیان نظریّه مختار در باب علّت تشخّص وجود

0
اسفار
جلسات

این درس به بررسی علّت تشخّص در وجود می‌پردازد و دیدگاه‌های مختلف را مطرح می‌کند. استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌و‌پنجم از سلسله دروس خارج اسفار، می‌فرمایند: تشخّص در وجود طولی، ناشی از مراتب شدّت، ضعف، تقدّم و تأخّر است؛ درحالی‌که در وجود عرضی، اعراض، تنها حکایت از تشخّص می‌کنند و علّت آن نیستند. مراتب وجودی در وجود منبسط، خود مقوّم تشخّص آنهاست. در پایان درس، استاد نظر تحقیقی خود را چنین ارائه می‌کند که تقدّم و تأخّر فقط حاکی از تشخّص هستند نه علّت آن.

نسخه عربی

تحلیل و تبیین علّت تشخّص وجود

10
  • پس علّت برای تشخّص رتبه شد یا علل و عوامل؟ آن علل و عوامل خارجی، علّت تشخّص است نه رتبه. وقتی آن علل و عوامل خارجی، این را در آن رتبه نگه داشت آن‌موقع کشف می‌کنیم که این بخار باید در این رتبه باشد تااینکه تشخّص پیدا کند. یعنی رتبه، کاشف و حکایت و امارۀ برای تشخّص است نه علّت آن. علّت نیست! علّت، آن نسبت و ارتباط بین علّت و معلول است. این‌گونه نیست که چون علّت بالاتر است پس علّت برای معلولی است. اقتضای ذاتی علّت، تأثیر گذاشتن در معلول است و چون اقتضاء ذاتی دارد کشف می‌کنیم که باید بالاتر باشد. بالاتر بودن، یک جنبۀ نسبی است. وقتی یک شیء جنبۀ علیّت نسبت به معلول داشت و این جنبۀ علیّت را اعمال کرد و معلولی از آن به‌وجود آمد، این اقتضاء ذاتیِ علّت در معلول است که موجب تعیّن معلول و تحقّق خارجی و به‌وجود آمدن عین خارجی معلول است. وقتی که این‌گونه شد، عقل می‌گوید: تا یک شیء در مرتبۀ اقوائیّت از شیء دیگر نباشد نمی‌تواند تأثیر کند و تا یک شیء در مرتبۀ مافوق از شیء دیگر نباشد نمی‌تواند مؤثر باشد. لذا همیشه می‌بینید که مرد جنبۀ فاعلی دارد، چون همیشه در رتبۀ مافوق از زن قرار دارد.

  • يک وقت ما به شيراز داشتيم مى‌رفتيم ديديم که مهماندار هواپيما دائماً مى‌گويد خانم‌ها و آقايان، شب بخیر، صبح بخير و از این چیزها. يا مثلًا يک ربع مانده به شيراز، و از اين قبيل امور، صندلى او جلوى ما بود و ما هم گاه گاهى با ايشان مى‌خنديديم، وقتى خواستيم پياده شويم- گفتم: آقا! چيزى در دل من عقده شده است- حالا، همه مردم هم ايستاده‌اند-. اين همه گفتيد خانم‌ها و آقايان؛ آخر مگر ما مردها آدم نيستيم، آخر مگر ما مردها هم دل داريم، يک بار هم بگو، آقايان و خانم‌ها او هم گفت: آقايان و خانم‌ها. يک مرد ريش تراشيده‌اى هم بود، گفت: حاج آقا! قربان دهانت بروم. يک خانمى هم از اين حرف بدش آمد و گفت: نه! خير. گفتم: هر چه مى‌خواهيد بگوييد؛ آقايان که بالاى خانم‌ها هستند.