اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین تشخّص ذاتی وجود

تبیین اوصاف ذاتی و عرضی وجود و اثبات تساوق آن با تشخّص

0
اسفار
جلسات

در این جلسه از درس خارج اسفار به بررسی دو مفهوم «تشخّص» و «تخصّص» در فلسفه اسلامی پرداخته می‌شود.استاد معظّم آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ و‌ چهارم می‌فرمایند: «تشخّص» به معنای ویژگی خاصّی است که هر موجود را از سایر موجودات متمایز می‌کند. ایشان سپس در مورد فنای اثباتی و ثبوتی سخن گفته و با تفکیک این دو نوع از فنا، شئون ذاتی و عرضی وجود را تبیین می‌فرمایند. در پایان از تشخّص مقام غیب الغیوبی در صقع ربوبی صحبت نموده و آن را توضیح می‌دهند.

نسخه عربی

تبیین تشخّص ذاتی وجود

9
  • فنای ثبوتی و اثباتی

  • تلمیذ: آیا این همان فنای حقیقی نیست؟

  • استاد: بله، این فنای حقیقی است؛ منتها فنای حقیقیِ ثبوتی است نه اثباتی1. فنای اثباتی آن است که عارف به آن مقام می‌رسد، ولی فنای ثبوتی این است که همه فانی هستند، چه بفهمند و چه نفهمند. یعنی من که در اینجا نشسته‌ام واقعاً فانی ثبوتی هستم و هیچ شائبه‌ای ندارد! جنابان... هم فنای ذاتی در حضرت حق دارند، اگرچه جان شریف آنها خبر نداشته باشد و وجود مبارکشان از این مسائل اطلاع نداشته باشد ولی در مرحلۀ ثبوت، وجود دارد.

  • حیوانات هم همین‌طور هستند، جمادات و ملائکه هم همین‌طور هستند. «کان الله و لم یکن معه شیءٌ و الآن کما کان»2 اشاره به همین نکته دارد. آن‌وقت ملک‌الموت، نفس را از صفاتش جدا می‌کند. تمام آن تعیّناتی که بر این نفس بود، اعمّ از علم، اراده، قدرت، حافظه، هوش، استعداد و جنبه‌های سلبی و اثباتی را در آن مرتبه سلب می‌کند.

  • من‌باب‌مثال وقتی که می‌خواهند یک خانه را خانه‌تکانی کنند یا بسازند یا خراب کنند، هر شخص از هر گروهی کاری انجام می‌دهد؛ یک نفر در و پنجره را می‌کَند و می‌برد، برق‌کش‌ها سیم‌ها را می‌برند، اگر یک طلبه یا آدم باسوادی هم باشد نگاه می‌کند که اگر کتابی باشد آن را می‌برد.

  • نقش خاصّ هر ملک در گرفتن روح محتضر

  • خلاصه هر کس برطبق آنچه نیاز دارد و برطبق شاکله و خصوصیّتش می‌برد. در اینجا هم ملک‌الموت قدرت خود را ظاهر می‌کند، ملائکۀ مادون و أدون او ظاهر را جدا می‌کنند. این مسئله به حال خود محفوظ است و در آن هیچ شک و شبهه‌ای نیست، ولی از نقطه‌نظر سیر طولی هم لطیفه‌ای در اینجا هست و آن این است که هر کدام از اینها نقش خاصّی را دارند؛ آن ملک أدون نمی‌تواند آن صفات و خصوصیّات نفسانی را از نفس بگیرد. و به‌عبارت‌دیگر، فنای صفات و اسمائی را فراهم بکند، بلکه آن ملک فقط ارتباط بین روح و بدن را قطع می‌کند. ملک الموت بالاتر را قطع می‌کند، تا به جایی می‌رسد که اگر بخواهد آن جنبۀ فنای حقیقی که فنای ذاتی است محقق شود، خود پروردگار متعال دست به‌کار می‌شود و دیگر کار را به‌دست کسی نمی‌دهد.

    1. به بیان دیگر، یک وحدت شهود داریم و یک وحدت وجود؛ وحدت شهود همان قنای اثباتی است، اما وحدت وجود همان فنایِ ثبوتی است. (محقق)
    2.  توحید علمی و عینی، ص 114، تعلیقه:
      «در جامع الأسرار مرحوم سید حیدر آملی در دو جا این عبارت را ذکر فرموده است:
      اول در ص 56 شماره 1122:
      و بالنظر إلی هذا المقام قال أرباب الکشف و الشّهود: «و التّوحید إسقاط للإضافات.» و قال النبیّ: «کان الله و لم یکن معه شی‌ء.» و قال العارف: «و هو الآن کما کان، لأنّ الإضافات غیر موجودة کما مرّ.» و أیضًا کان فی کلام النّبی صلّی الله علَیه و آله و سلّم بمعنی الحال، لا بمعنی الماضی مثل ﴿كان اللَه غفوراً رحيماً*.
      دوم: در ص 696 شماره 181:
      لانّه تعالی دائمًا هو علی تنزّهه الذاتی و تقدّسه الازلی لقوله صلّی الله علَیه و آله و سلّم: «کان الله و لم یکن معه شی‌ء»، و لقول بعض عارفی أُمّته: «و الآن کما کان».
      و ظاهراً مراد او از بعض عارفین امت رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم، حضرت موسی بن جعفر علیهما السّلام می‌باشند. هم‌چنان‌که حضرت استادنا العلاّمة الطباطبائی قدس الله نفسه در کتاب توحید، نسخه خطّی حقیر، ص 6 آورده‌اند که: «کما فی حدیث موسی بن جعفر علیهما السّلام: «کان الله و لا شی‌ء معه؛ و هو الآن کما کان». و همان‌طور که مرحوم صدوق در کتاب توحید باب نفی المکان و الزمان و الحرکة عنه تعالی ص 178 و ص 179، و مرحوم مولی محسن فیض در کتاب وافی، ج 1، از طبع حروفی اصفهان، باب نفی الحرکة و الانتقال ص 403، و مرحوم مجلسی در کتاب بحار الأنوار، ج 3، در همین باب ص 327، و این دو نفر از توحید صدوق، و صدوق، از علیّ بن أحمد بن محمد بن عمران دقّاق، از محمد بن أبی عبدالله کوفی، از محمد بن اسمعیل برمکی، از علیّ بن عباس، از حسن بن راشد، از یعقوب بن جعفر جعفری، از أبی ابراهیم موسی بن جعفر علیهما السّلام روایت می‌کند که: إنّه قال:
      إنّ الله تبارک و تعالی کان لم یَزَل بلا زمانٍ و لا مکانٍ. و هو الآن کما کان. لا یخلو منه مکانٌ و لا یَشْغَل به مکانٍ، و لا یَحْلُ فی مکانٍ. ما یکون من نجوی ثلاثة إلّا هو رابعهم، و لا خمسة إلّا هو سادسهم، و لا أدنی من ذلک و لا اکثر إلّا هو معهم أینما کانوا. لیس بینه و بین خلقه حجابٌ غیرُ خلقه. احتجب بغیر حجاب مَحْجوبٍ، و استتر بغیر سِتْرَ مَسْتُور. لا اله إلّا هو الکبیر المتعال.
      مرحوم فیض در شرح خود گوید:
      قوله: «حجاب محجوبٍ و سترٍ مستور» انّما هو علی الاضافة دون التوصیف، أی الحجاب الذی یکون للمحجوب، و الستر الذی یکون للمستور، و للمتکلّفین فیه کلماتٌ اخَر بعیدة.»
      *. سوره نساء (4) آیه 96.