
قاعده فرعیّت
تقریر محقق دوانی و نقد ملاصدرا
در این مجلس در مورد قاعده فرعیّت بحث میشود که ثبوت چیزی برای چیز دیگر، فرع بر ثبوت خود آن چیز است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامۀ از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه سیوسوم بیان محقق دوانی را دربارۀ قاعدۀ فرعیت، نقل میکنند؛ او این قاعده را مستلزم تأخّر ندانسته و آن را با مثالی توضیح داده و با این توضیح در صدد حلّ اشکال قاعده فرعیّت برمیآید. اما ملاصدرا با ردّ نظریّه دوانی، توضیح میدهد که این قاعده اساساً دربارۀ عروض عرض بر موضوع بوده و ارتباطی به بحث وجود و ماهیّت ندارد و لذا تخصّصا از محل بحث خارج است.
قاعده فرعیّت
7آنجا را اگر مطالعه کرده باشید، بهنظر میرسد که نظر ایشان هم، به همان کیفیّت باشد، اگر ما بخواهیم مطلب ایشان را قدری توجیه کنیم که نفس در آن عالمِ مافوق مثال و مثال جزئی و مثال کلّی که عالم خیالات و وهم و عقول کلّیه میباشد، در مافوق اینها، به انّیات صرفه میرسد که در آنجا فقط حقیقت وجود باقی میماند بدون هیچگونه تعیّنی. شاید منظور ایشان وجودات محضه باشد.
و لستُ أدری کیفَ یسعُ له مع ذلک نفیُ کونِ الوجودِ أمرًا واقعیًّا عینیًا و هل هذا الّا تناقضٌ فی الکلامِ؟!1
«و من نمیدانم که چگونه با یکهمچنین مطلب عالیای که ایشان در اینجا میفرمایند، قائل به اصالت ماهیّت هستند و وجود را بهعنوان یک امر واقعی نفی میکنند! این کلام قابل توجیه نیست.»
تلمیذ: نسبت به مطلب روح مجرّد میتوان گفت که ایشان درنهایت به خودشان هم اشاره میکنند.
استاد: عبارات ایشان در آنجا یکمقدار [مسامحه] دارد، اگر آنطوریکه ایشان در آنجا آوردهاند که: «من خودم را میبینم که بیرون میآیم» یعنی هنوز وجودی را احساس میکنند؛ این را دیگر نمیتوانیم بگوییم: فنای در ذات. والاّ در مقام فنا دیگر اشارهای [به خود] نیست، در آنجا اصلاً حسّی نیست. این همان یک مرتبۀ پایینتر است، یعنی در اسماء و صفات مستغرق است.
ثم نقولُ لو لم یکن للوجودِ أفرادٌ حقیقیّةٌ وراءَ الحصصِ
«[یک دلیل اینکه] اگر برای وجود، افراد حقیقیّهای وراء حصص نباشد»
لما اتّصف بلوازمِ الماهیّاتِ المتخالفةِ الذواتِ أو متخالفةِ المراتبِ
«دیگر این وجود به لوازم ماهیّاتی که متخالفة الذوات هستند متّصف نمیشود»
آن لوازم ماهیّات چیست؟ همان وجودات مختلفهای که این وجودات مختلفه بهواسطۀ ماهیّاتی که ذواتشان مختلفه است، اختلاف پیدا میکنند. وجود غنی و وجود فقیر اختلاف پیدا میکنند؛ یا متخالفةُ المراتب [که] یا ذاتاً متخالفاند یا ازنظر مرتبه تخالف دارند. [اگر] متخالفة الذّوات باشند، مربوط به آنهایی که دارای مادّه و صورت هستند. [متخالفة] المراتب یعنی آنهایی است که دارای انّیات هستند.
- الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 43.
