
قاعده فرعیّت
تقریر محقق دوانی و نقد ملاصدرا
در این مجلس در مورد قاعده فرعیّت بحث میشود که ثبوت چیزی برای چیز دیگر، فرع بر ثبوت خود آن چیز است. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامۀ از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه سیوسوم بیان محقق دوانی را دربارۀ قاعدۀ فرعیت، نقل میکنند؛ او این قاعده را مستلزم تأخّر ندانسته و آن را با مثالی توضیح داده و با این توضیح در صدد حلّ اشکال قاعده فرعیّت برمیآید. اما ملاصدرا با ردّ نظریّه دوانی، توضیح میدهد که این قاعده اساساً دربارۀ عروض عرض بر موضوع بوده و ارتباطی به بحث وجود و ماهیّت ندارد و لذا تخصّصا از محل بحث خارج است.
قاعده فرعیّت
6[منبابمثال] این کاغذ از نقطهنظر اشتراک وجودی با کاغذهای دیگر تفاوتی ندارد. فرضکنید اگر این کاغذ را نصفش هم بکنم، باز کاغذ است؛ اگر آن نصف را هم نصف بکنم، باز کاغذ است. حالا این تکّۀ کم [و کوچک] این کاغذ نسبت به این کاغذ [بزرگ] مختلفةُ الحقایق که نیست، [بلکه] متّفقةُ الحقایق است، پس فرق این [دو کاغذ] در چیست؟ [تفاوتشان] فقط در اشتداد و ضعف است؛ این وجود کاغذیّت و قرطاسیّت در آن شدیدتر است، و این وجود قرطاسیّت در آن کمتر است. حدّش فقط همین است ولی حدّ ماهوی ندارد.
در عالم مادّیات و طبایع و اجسام و کون و فساد و عالم کائنات، [همۀ] اینها مختلفة الحقایق هستند و بهواسطۀ اختلاف حقایقشان جنس و فصل و صورت و مادّه دارند. حتی در مورد [عالم] مثال و برزخ هم قضیّه به همین کیفیّت است، یعنی در آنجا هم ماهیّات مختلفه هستند ولی وقتی که به مرحلۀ انّیت نفس برمیگردیم و نفس را در مقام تجرّد خودش، نه تعلّقش به مادّه، میبینیم [دیگر آنجا فقط حقیقت وجود باقی میماند بدون هیچگونه تعیّنی!]
نقل مطلبی از آقای حدّاد مبنی بر موت اختیاری ایشان
شاید منظور ایشان همان مطلبی باشد که مرحوم آقا در روح مجرّد از آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیهما ـ نقل میکنند که ایشان میفرمودند:
«من وقتی که از خودم میآیم بیرون مثل ماری [میشوم] که پوست میاندازد»1
[مرحوم آقای حدّاد ـ رضوان الله تعالی علیه ـ میفرمودند که در آن حال] میبینم که تمام بدن و عالم مثال و عالم ذهن و عالم خیال و عالم عقل و صور جزئیّه و صور کلّیه، عالم جزئی و عالم کلّی همه را بالمرّه رها میکنم و میاندازم و خودم بهیک نحوی از اینها خارج میشوم، درحالیکه تمام اینها در سر جای خودش وجود دارد، و دارد به کار خودش ادامه میدهد؛ عالم خیال دارد به خیالش ادامه میدهد، عالم صور جزئیّه دارد به صورت و مثال و قوای عقلانی و همه [به کارشان ادامه میدهند] ولی خودم بالاتر و برتر از همۀ اینها هستم؛ آنجا لاحدّ و لازمان است.
- روح مجرّد، ص 70.
