اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حصص مختلفۀ وجود

تقریر کلام میرسیّد شریف و محقق دوانی

0
اسفار
جلسات

در این درس به بررسی دیدگاه میرسید شریف در باب تحلیل معنای «مشتقات» فلسفی و نقد وارد بر آن پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ودوم از سلسله دروس خارج اسفار. شریف به مشکلاتی در تعریف رایج مشتقات مانند اینکه اگر «شیء» عام در معنای «ناطق» اخذ شود، عرض عام مقوّم فصل می‌شود اشاره کرده و ظاهراً معتقد است که «ناطق» به معنای «نطق لابشرط» است. ملاصدرا ضمن طرح دیدگاه سید شریف به عنوان مؤید، به تحلیل و نقد لوازم آن می‌پردازد؛ از جمله اشکالِ تبدیل شدن قضایای ممکنه به ضروریّه و ناکافی بودن راه حل «نطق لابشرط». استاد سپس استدلال می‌کند که «ناطق» ذاتاً بر دارنده صفت دلالت دارد و با فهم درست حمل و معنای لغوی، مشکلات اولیه قابل حل هستند و نیازی به راه حل مورد اشاره سید شریف نیست.

نسخه عربی

تبیین حصص مختلفۀ وجود

7
  • پس بنابراین، آنچه‌که در اینجا هست، این است که ناطق به معنای نطق‌دار است؛ البتّه ناطق به‌عنوان فصل، نه به معنای صحبت و تکلّم. ضاحک به معنای خندان است. کاتب به معنای نویسنده است، ماشی به معنای رونده است، قائم به معنای ایستاده است، نه ایستادن، نه نوشتن.

  • همان‌طور که ما در مصدر چیزهایی را که مخالف با اسم مصدر است لحاظ می‌کنیم، و با اسم مصدر چیزهایی را که مخالف با مصدر است لحاظ می‌کنیم، همین‌طور در اسم فاعل، اسم مفعول، اسم زمان، اسم مکان، اسم آلت و امثال‌ذلک در تمام اینها، نوع و خصوصیّت ذات و مکان و زمان در اینجا لحاظ شده؛ ما نمی‌توانیم اینها را نادیده بگیریم. به‌لحاظ همین خصوصیّت است که ترکیب لفظ فرق می‌کند. به‌لحاظ همین خصوصیّت است که در فارسی من‌باب‌مثال، الفاظ مختلفی برای آن می‌آورند؛ در یک جا مثلاً «کار» می‌شود فعل، [در] کارگر «گاف» و «راء» می‌شود فاعل؛ «خندیدن» می‌شود فعل، [در] خندان «الف» و «نون» می‌شود فاعل؛ «خوردن» می‌شود فعل، [در] خورنده «دال» و «هاء» می‌شود فاعل. در زبان‌های دیگر هم همین‌طور است، مثلاً در انگلیسی «er» می‌آورند می‌شود فاعل. در عربی «ضارب» می‌آورند و «الف» در وسط آن می‌آورند.

  • این اوزان متفاوتی که برای افعال و برای [اسم] فاعل و اسم مفعول و امثال‌ذلک می‌آورند، روی اینها جنبۀ شی‌ء لحاظ می‌شود، یعنی ذات لحاظ می‌شود به‌اضافۀ آن صفت و به‌اضافۀ آن فعلی که در آنجا اخذ می‌شود. منتها لازم نیست که انسان، آن ذات را در نظر بگیرد. وقتی که انسان می‌گوید: الانسانُ ضاحکٌ، هیچ‌وقت تا به‌حال اتّفاق افتاده است که کسی بگوید: معنایش این باشد که الانسانُ ذاتٌ ثبت له الضّحک؟! [اگر این‌طور بگویید]، به شما می‌خندند! الانسانُ ضاحکٌ، [یعنی] الانسان خندان است. [یا کسی بگوید:] الانسان کاتبٌ یعنی ذاتٌ ثبت له الکتابة، نه آقا این‌حرف‌ها چیست؟ [بلکه می‌گوید]: الانسان نویسنده است، من‌باب‌مثال، شما همین معنای نویسنده را در عربی به‌عنوان کاتب استعمال می‌کنید. و در همان عربی وقتی که می‌گویند: کاتب، یک عرب‌زبان ذات درنظرش نمی‌آید یعنی جنبۀ فعلی و تلبّس بالفعل درنظرش می‌آید. نه جنبه ذات که اوّل ذات در نظرش بیاید. یعنی مثلاً اگر در کتابت بنویسید: ذاتٌ ثبت له الکتابة، این [خواننده] می‌گوید: ذاتٌ ثبت له الکتابة [این] دیگر یعنی چه؟! تابه‌حال به چنین چیزی برخورد نکرده بودیم! ولی اگر بنویسید: الانسان کاتبٌ، فوراً می‌خواند و [رد] می‌شود. ولی وقتی که ما باطن قضیّه را بشکافیم، این ذات را از آن بیرون می‌کشیم؛ نه‌اینکه نیست!