اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تبیین حصص مختلفۀ وجود

تقریر کلام میرسیّد شریف و محقق دوانی

0
اسفار
جلسات

در این درس به بررسی دیدگاه میرسید شریف در باب تحلیل معنای «مشتقات» فلسفی و نقد وارد بر آن پرداخته می‌شود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ودوم از سلسله دروس خارج اسفار. شریف به مشکلاتی در تعریف رایج مشتقات مانند اینکه اگر «شیء» عام در معنای «ناطق» اخذ شود، عرض عام مقوّم فصل می‌شود اشاره کرده و ظاهراً معتقد است که «ناطق» به معنای «نطق لابشرط» است. ملاصدرا ضمن طرح دیدگاه سید شریف به عنوان مؤید، به تحلیل و نقد لوازم آن می‌پردازد؛ از جمله اشکالِ تبدیل شدن قضایای ممکنه به ضروریّه و ناکافی بودن راه حل «نطق لابشرط». استاد سپس استدلال می‌کند که «ناطق» ذاتاً بر دارنده صفت دلالت دارد و با فهم درست حمل و معنای لغوی، مشکلات اولیه قابل حل هستند و نیازی به راه حل مورد اشاره سید شریف نیست.

نسخه عربی

تبیین حصص مختلفۀ وجود

5
  • اشکال دوّم بر میر سیّد شریف

  • ثانیًا: اشکال دیگری که به نظر می‌رسد بر میر سید شریف وارد است این است که:چه کسی گفته است که ناطق در اینجا فصل است؟! ناطق فصل نیست، بلکه نُطق فصل است. ماشی که عرض برای حیوان نیست [بلکه] مَشی عرض است. کاتب که عرض برای انسان نیست [بلکه] کتابت عرض است و ناطق هم همین‌طور است. یعنی این اوّلُ‌الکلام است، چه کسی گفته است که ناطق در اینجا فصل است؟ [بلکه] نُطق فصل است. منتها شما به‌خاطر این که به این مخمصه مبتلا نشوید نطق را لابشرط می‌گیرید و در آنجا به‌عنوان و به‌وصف ناطقیّت لحاظ می‌کنید و آن را بر انسان حمل می‌کنید تااینکه قضیّۀ شما، به ضروریّه برنگردد و عرض، مقوّم برای فصل نشود و از این حرف‌ها. ولی ما از ابتدا می‌گوییم: ناطق که فصل نیست، این حیوانٌ ناطقٌ جنبۀ وجودی خارجی است [ولی] نطق که جنبۀ وجودی ندارد! وقتی که می‌گوییم: الانسانُ حیوانٌ ناطق، منظور از حیوانیّت، آن حالت حَیَوانیّت انسان است که یک جنبۀ خارجی و وجودی دارد؛ یعنی ذات در این حیوان اخذ شده است. وقتی که می‌گوییم: الانسانُ حیوانٌ ناطق، یعنی الانسان ذاتٌ ثبت له الحیوانیّه، ذاتٌ ثبت له الحیاة؛ این جنبۀ جنسش است. الانسان ذاتٌ ثبت له النطق؛ این جنبۀ فصلش است. یا این‌طور باید بگوییم یا اینکه به‌جای الانسانُ حیوانٌ ناطق، باید بگوییم: الانسانُ حیوانٌ و نطقٌ؛ یعنی جنبۀ حیات و جنبۀ نطق، این [حیات] جنسش می‌شود و آن‌هم [نطق] فصلش می‌شود و از مجموع این دو تا، یعنی جنس و فصل، انسان تشکیل می‌شود. و لذا شما در تعریف انسان آمدید وگفتید: الانسانُ ناطقٌ اگر فقط و فقط فصلیّت تنها، مورد لحاظ بود اشکال وارد می‌شود که: چرا الانسانُ ناطقٌ؟! [بلکه] الانسانُ حیوانٌ ناطقٌ. اینکه شما در تعریف انسان فقط ناطق را می‌آورید، ذات را در اینجا لحاظ کرده‌اید، یعنی الانسان ذاتٌ، که نطق بر آن صدق کرده است، نه‌اینکه در الانسانُ نطقٌ محضٌ، نطقٌ بدون الحیوانیّه، نطقٌ بدون تذوّت بذات، در اینجا ذات لحاظ شده است. منتها صحبت در این است که آیا ذات در کمون این است یا اینکه ما آن [ذات] را انتزاع می‌کنیم؟ آیا اصلاً ازنظر لغت وقتی که می‌گوییم: ضاحکٌ، کاتبٌ، [یعنی] ذاتٌ ثبت له الکتابة، یا اینکه کاتب یعنی نویسنده؟ ناطق یعنی نطق‌دار؟ ما درناطق، نمی‌گوییم: الانسانُ ناطقٌ [بلکه می‌گوییم:] الانسانُ نطق دار، نمی‌گوییم الانسانُ نطقٌ. یا [آیا] در قضیّۀ الانسان ضاحکٌ می‌توانیم بگوییم: الانسان ضحکٌ؟ غلط است! الانسانُ ضاحکٌ به‌تعبیر فارسی می‌شود: انسان خندان است، در تعبیر فارسی خندان، با خنده دو تا است. الانسان کاتبٌ [را] نمی‌گوییم: الانسانُ کتابةٌ، [بلکه می‌گوییم:] الانسانُ نویسنده است. این پسوند و پیشوند و چیزهایی که ما داریم بر آن معنایِ حدثی و بر آن معنای اسم‌ مصدری اضافه می‌کنیم، همان ذاتی است که ما آن را انتزاع می‌کنیم و بیرون می‌کشیم. خب بین ترکیب خندان و بین خنده، اصلاً فرقی نیست؟ خنده یک چیز عامّ است، و اصلاً خنده یعنی حالت و خندان یعنی شخص.