
تبیین حصص مختلفۀ وجود
تقریر کلام میرسیّد شریف و محقق دوانی
در این درس به بررسی دیدگاه میرسید شریف در باب تحلیل معنای «مشتقات» فلسفی و نقد وارد بر آن پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیودوم از سلسله دروس خارج اسفار. شریف به مشکلاتی در تعریف رایج مشتقات مانند اینکه اگر «شیء» عام در معنای «ناطق» اخذ شود، عرض عام مقوّم فصل میشود اشاره کرده و ظاهراً معتقد است که «ناطق» به معنای «نطق لابشرط» است. ملاصدرا ضمن طرح دیدگاه سید شریف به عنوان مؤید، به تحلیل و نقد لوازم آن میپردازد؛ از جمله اشکالِ تبدیل شدن قضایای ممکنه به ضروریّه و ناکافی بودن راه حل «نطق لابشرط». استاد سپس استدلال میکند که «ناطق» ذاتاً بر دارنده صفت دلالت دارد و با فهم درست حمل و معنای لغوی، مشکلات اولیه قابل حل هستند و نیازی به راه حل مورد اشاره سید شریف نیست.
تبیین حصص مختلفۀ وجود
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و يؤَيِّدُ ذلك ما يوجَدُ في الحواشي الشَّريفيّةِ: و هو إِنَّ مفهومَ الشَّيءِ لا يُعتبَرُ فِي مفهومِ النّاطقِ مثلًا، وإِلَّا لكانَ العرَضُ العامُّ داخلًا في الفصلِ، و لوِ اعتُبِرَ في المشتقِّ ما صدقَ عليه الشَّيءُ انقَلَبت مادّةُ الإِمكانِ الخاصِّ ضروريَّةً.1و2
آن بحثی که قبلاً هم شده بود راجع به مشتقّات، چون در اینجا بالإجمال از آن رد میشوند و کلام میر سید شریف را برای مطلب خودشان که: «وجود عبارت است از عینیّت خارجیّه» شاهد میآورند.
تقریر کلام میر سیّد شریف
ایشان در حاشیۀ شرح مطالع آوردهاند که اگر ما شیء را بهعنوان یک عنوانعامّ برای همۀ اشیاء در معنا و مفهوم ناطق درنظر بگیریم، لازمهاش این است که عرض عامّ، مقوّم بر فصل بشود؛ چون [مثلاً] ناطق فصل برای حیوان است و بهواسطۀ ناطق، حیوان تقسیم میشود به انسان و غیر انسان. حالا اگر ما در مفهوم ناطق شیء را اخذ کنیم، یعنی بگوییم: الانسانُ ناطقٌ أی الانسانُ شیءٌ له النّطق أو ثبت له النّطق، این شیئیّت، در مفهوم ناطقیّت اخذ شده است. شیئیّت یک عرض عامّ است و عارض بر همۀ اشیاء میشود؛ [یعنی] بر کتاب، میز، قلم، دفتر، مجرّدات، ممکنات و حتی بر باریتعالیٰ هم شیء ٌلا کالأشیاء میگویند. شیء بر همه [چیز] اطلاق میشود. پس بنابراین، این عرضعامّ در این فصلما، دخیل است، دخالت تقویمی دارد؛ یعنی قیومیّتِ فصلیّت به شیء است، پس شیء مقوّم برای فصل میشود و این مستحیل است؛ چون فصل در باب ذاتیّات، منوّع و مقسّم جنس است [ولی] عرض عامّه و خاصّه، خارج از ذات است و عارض بر ذات میشوند؛ یا بهنحو عموم یا بهنحو خصوص. حالا اگر ما بهجای شیء، ذات را [درنظر] گرفتیم، و ذات هم عبارت از همان انسان باشد، پس بنابراین میگوییم: الانسان ناطقٌ یعنی الانسانُ انسانٌ له النّطق أو ذاتٌ ثبت له النّطق، که همان معنایش انسانیّت است و ما الآن در اینجا شیء بالخصوص را لحاظ کردهایم. در آنجا شیء، شیء بالعموم بود که عرضعامّ میشود، [و در اینجا] شیء بالخصوص است که همان انسان میشود، یعنی همان چیزی که موضوع واقع شده است.
- شرح مطالع، ص 11، حاشیه میر سیّد شریف جرجانی.
- الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 41.
