
تبیین حصص مختلفۀ وجود
تقریر کلام میرسیّد شریف و محقق دوانی
در این درس به بررسی دیدگاه میرسید شریف در باب تحلیل معنای «مشتقات» فلسفی و نقد وارد بر آن پرداخته میشود. حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیودوم از سلسله دروس خارج اسفار. شریف به مشکلاتی در تعریف رایج مشتقات مانند اینکه اگر «شیء» عام در معنای «ناطق» اخذ شود، عرض عام مقوّم فصل میشود اشاره کرده و ظاهراً معتقد است که «ناطق» به معنای «نطق لابشرط» است. ملاصدرا ضمن طرح دیدگاه سید شریف به عنوان مؤید، به تحلیل و نقد لوازم آن میپردازد؛ از جمله اشکالِ تبدیل شدن قضایای ممکنه به ضروریّه و ناکافی بودن راه حل «نطق لابشرط». استاد سپس استدلال میکند که «ناطق» ذاتاً بر دارنده صفت دلالت دارد و با فهم درست حمل و معنای لغوی، مشکلات اولیه قابل حل هستند و نیازی به راه حل مورد اشاره سید شریف نیست.
تبیین حصص مختلفۀ وجود
6تلمیذ: چطور نمیتوان نطق را بر انسان بهلحاظ ذات حمل کرد؟! انسان که چیزی جز فصل و جنس نیست! حمل جزء بر کل چه اشکالی دارد؟! میگوییم: این حمل غلط است، درحالیکه خود نطق، فصل و جزء حقیقی انسان است!
استاد: بهخاطر اینکه فصل همۀ ماهیّت انسان را تشکیل نمیدهد بلکه جزء آن را تشکیل میدهد.
تلمیذ: آیا اشکال دارد که بگوییم: الانسانُ حیوانٌ نطقٌ؟!
استاد: نه، هیچ اشکال ندارد که بگوییم: الانسانُ حیوانٌ و نطقٌ؛ [البتّه] نطق نه بهعنوان حدثی، [بلکه] نطق بهعنوان فصلی؛ هیچ اشکالی ندارد. چه کسی گفته است که این اشکال دارد؟!
تلمیذ: امّا شما فرمودید که نمیتوانیم بگوییم: الانسانُ ضحکٌ، پس نمیتوانیم بگوییم: الانسانُ نطقٌ!
استاد: منظورم این بود که اگر بخواهیم بهعنوان فصلِ تنها بگوییم: الانسانُ نطقٌ، این درست نیست؛ بهخاطر اینکه تمام ماهیّت انسان فقط نطق نیست. ولی در ناطق میتوانیم بگوییم:چرا در ناطق میتوانیم بگوییم: الانسانُ ناطقٌ؟ چون ذات در آن خوابیده است؛ ولی الانسانُ نطقٌ نمیتوانیم بگوییم چون نطق فصل است، و انسان که فقط فصل نیست [بلکه] جنس هم دارد.
تلمیذ: در حمل لازم نیست که تمام ذاتیّات حمل بر ذات بشوند، بلکه جزء ذاتیّات هم حمل میشود.
استاد: [در حمل] بهعنوان مصداق اشکالی ندارد ،نه بهعنوان [حمل] ماهوی. در حمل اوّلی باید همۀ ذاتیّات حمل بشوند و نمیتواند فصل تنها باشد. در مورد بقیّۀ عرضیّات [یک] معنای حدثی لحاظ میشود. فرض کنید در مورد ضاحک و کاتب و اینها. حالا نطق را فرض کنید، [این] هم درش اشکال است. ولی اشکال ما در نطق و در غیر نطق در این است که آن فصل است [که] به آن کار نداریم چون در آن جنبه اسم مصدری لحاظ میشود. ولی در اینجا، در ضحک که معنای مصدری دارد میتوانیم بگوییم: الانسانُ ضحکٌ؟ الانسانُ کتابةٌ؟ الانسان مشیٌ؟ الانسان جلوسٌ؟ الانسان قعودٌ؟ الانسان قیامٌ؟ مگر بهحمل اشتقاق که میگوییم: الانسانُ ذو الکتابةِ، الانسانُ ذو المشی. ولی در اینجا علت اینکه ما نمیتوانیم این است که ما انسان را ذات گرفتهایم و آن چیزی که حمل بر آن میکنیم مصدر است. بنابراین معنا را شما هیچوقت نمیتوانید بر ذات حمل کنید إلا اینکه انطباق در حمل و وضع پیدا شود تا [اینکه] بتوانید شما حمل کنید.
