اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)

تساوق تشخّص و شیئیّت با وجود

0
اسفار
جلسات

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سی‌ام از سلسله دروس خارج اسفار، نحوۀ حمل موجودیّت بر وجود و ماهیّت را تبیین می‌نمایند. سپس از رهگذر اصالت وجود روشن می‌کنند که ماهیّت به‌نحو بالذات موجود نیست. از‌این‌رو، وضعیتِ اوصاف موجودات نظیر تشخّص و شیئیّت نیز روشن شده و معلوم می‌شود که اینان اوصاف برای وجود هستند نه ماهیّت. براین‌اساس، باید گفت تشخّص نه تنها وصف وجود است بلکه با آن مساوق است و در ادامه تساوق تشخّص با وجود با تاکید بر موجودیّت بالذات آن، اثبات می‌شود.

نسخه عربی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)

9
  • دربارۀ امّام حسن علیه السّلام داریم و اتّفاقاً روایتش هم در مناقب است. حضرت در مسجد نشسته بودند و داشتند صحبت می‌کردند:

  • «اگر من بخواهم چه می‌کنم و چه می‌کنم، اگر بخواهم مدینه را به شام می‌برم و شام را به مدینه می‌آورم، زن را مرد و مرد را زن می‌کنم.»

  • یک شامی آنجا بود، پدرسوخته گفت: «اگر راست می‌گویی، خب انجام بده ببینم!» یک‌دفعه حضرت فرمودند:

  • «چرا بین مردها نشسته‌ای؟ بلند شو برو، خجالت بکش!»

  • یک‌دفعه طرف گیس درآورد و ریش‌هایش همه ریخت و چیزهای دیگر هم که خب اطلاع ندارم! خلاصه بلند شد و فرار کرد، دید زن است و همه به او خندیدند! گفت: حالا چطور به خانه بروم و زنم را چه‌کار کنم؟ رفت دید که یک سبیل‌دسته‌ای آنجا نشسته است! می‌گوید: بیا، بیا! تا حالا تو همه‌کاره بودی، حالا از این دفعه بیا تقاص پس بده! خلاصه، هنوز نرفته او را به‌کار گرفت! بعد حالا جالب اینکه حضرت فرمودند:

  • «بچه‌ای هم که از شما پیدا می‌شود، خنثی است.»

  • خلاصه یک بچه در آوردند و خنثی هم بود. هیچ آقا، عوض و بدل شد دیگر! بعد آن مرد آمد توبه کرده و از شیعیان هم شد. آن‌وقت حضرت دیگر آنها را سر جایشان برگرداندند و خصوصیّت وجودی هر کدام را به او دادند. حالا برگردید سر جای اوّلتان!1

  • بله آقا، همۀ اینها مال خصوصیّات وجود است که هر شیء خارجی یک خصوصیّت وجودی خاص دارد که اگر بخواهد جایش عوض بشود، دیگر همه‌چیز به‌هم می‌خورد.

  • فالوجودُ أولیٰ من ذلک الشّیءِ؛

  • «پس وجود، أولیٰ از این شیء است.»

  • حالاکه این خصوصیّت مال وجود هست پس وجود، أولیٰ به این است که آن خصوصیّت مال او باشد نه مال آن شیء و ماهیّت.

  • بل من کلِّ شیءٍ بأن یکونَ ذا حقیقةٍ؛

  • «بلکه از هر شیئی به اینکه دارای حقیقت باشد.»

  • [پس] حقیقت اختصاص به وجود دارد.

  • کما أنّ البیاضَ أولیٰ بکونِه أبیضَ ممّا لیسَ بِبَیاضٍ و یَعرِضُ له البیاضُ؛ «همان‌طوری‌که أبیضیّت برای بیاض از آن معروض و موضوعی که بیاض نیست و می‌خواهد بیاض بر آن عارض بشود أولیٰ است.»

    1. مناقب آل أبی‌طالب علیهم السّلام، ج 4، ص 8.