
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)
تساوق تشخّص و شیئیّت با وجود
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیام از سلسله دروس خارج اسفار، نحوۀ حمل موجودیّت بر وجود و ماهیّت را تبیین مینمایند. سپس از رهگذر اصالت وجود روشن میکنند که ماهیّت بهنحو بالذات موجود نیست. ازاینرو، وضعیتِ اوصاف موجودات نظیر تشخّص و شیئیّت نیز روشن شده و معلوم میشود که اینان اوصاف برای وجود هستند نه ماهیّت. برایناساس، باید گفت تشخّص نه تنها وصف وجود است بلکه با آن مساوق است و در ادامه تساوق تشخّص با وجود با تاکید بر موجودیّت بالذات آن، اثبات میشود.
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)
9دربارۀ امّام حسن علیه السّلام داریم و اتّفاقاً روایتش هم در مناقب است. حضرت در مسجد نشسته بودند و داشتند صحبت میکردند:
«اگر من بخواهم چه میکنم و چه میکنم، اگر بخواهم مدینه را به شام میبرم و شام را به مدینه میآورم، زن را مرد و مرد را زن میکنم.»
یک شامی آنجا بود، پدرسوخته گفت: «اگر راست میگویی، خب انجام بده ببینم!» یکدفعه حضرت فرمودند:
«چرا بین مردها نشستهای؟ بلند شو برو، خجالت بکش!»
یکدفعه طرف گیس درآورد و ریشهایش همه ریخت و چیزهای دیگر هم که خب اطلاع ندارم! خلاصه بلند شد و فرار کرد، دید زن است و همه به او خندیدند! گفت: حالا چطور به خانه بروم و زنم را چهکار کنم؟ رفت دید که یک سبیلدستهای آنجا نشسته است! میگوید: بیا، بیا! تا حالا تو همهکاره بودی، حالا از این دفعه بیا تقاص پس بده! خلاصه، هنوز نرفته او را بهکار گرفت! بعد حالا جالب اینکه حضرت فرمودند:
«بچهای هم که از شما پیدا میشود، خنثی است.»
خلاصه یک بچه در آوردند و خنثی هم بود. هیچ آقا، عوض و بدل شد دیگر! بعد آن مرد آمد توبه کرده و از شیعیان هم شد. آنوقت حضرت دیگر آنها را سر جایشان برگرداندند و خصوصیّت وجودی هر کدام را به او دادند. حالا برگردید سر جای اوّلتان!1
بله آقا، همۀ اینها مال خصوصیّات وجود است که هر شیء خارجی یک خصوصیّت وجودی خاص دارد که اگر بخواهد جایش عوض بشود، دیگر همهچیز بههم میخورد.
فالوجودُ أولیٰ من ذلک الشّیءِ؛
«پس وجود، أولیٰ از این شیء است.»
حالاکه این خصوصیّت مال وجود هست پس وجود، أولیٰ به این است که آن خصوصیّت مال او باشد نه مال آن شیء و ماهیّت.
بل من کلِّ شیءٍ بأن یکونَ ذا حقیقةٍ؛
«بلکه از هر شیئی به اینکه دارای حقیقت باشد.»
[پس] حقیقت اختصاص به وجود دارد.
کما أنّ البیاضَ أولیٰ بکونِه أبیضَ ممّا لیسَ بِبَیاضٍ و یَعرِضُ له البیاضُ؛ «همانطوریکه أبیضیّت برای بیاض از آن معروض و موضوعی که بیاض نیست و میخواهد بیاض بر آن عارض بشود أولیٰ است.»
- مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج 4، ص 8.
