
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)
تساوق تشخّص و شیئیّت با وجود
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در جلسه سیام از سلسله دروس خارج اسفار، نحوۀ حمل موجودیّت بر وجود و ماهیّت را تبیین مینمایند. سپس از رهگذر اصالت وجود روشن میکنند که ماهیّت بهنحو بالذات موجود نیست. ازاینرو، وضعیتِ اوصاف موجودات نظیر تشخّص و شیئیّت نیز روشن شده و معلوم میشود که اینان اوصاف برای وجود هستند نه ماهیّت. برایناساس، باید گفت تشخّص نه تنها وصف وجود است بلکه با آن مساوق است و در ادامه تساوق تشخّص با وجود با تاکید بر موجودیّت بالذات آن، اثبات میشود.
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (2)
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
و الحاصلُ أنّ الوجودَ أمرٌ عَینیٌّ بذاتِه سواءٌ صحَّ إطلاقُ لفظِ المُشتقِّ علیه بِحَسبِ اللّغةِ أم لا.1
طرح مسئله اشتقاق
ایشان2 از اینجا وارد آن بحث معروف اشتقاق میشوند که قبلاً هم عرض شد.3 ما حصل کلام این است:
وجود، یک حقیقت خارجی است و قائم به ذات خودش است؛ و ماهیّت قائم به او است و در وجودِ خود، از هر شیء دیگری سوای نفسُالوجود استغناء دارد. یعنی اگر وجود، وجود واجب است، استغناء بذاته عن غیرِه دارد و اگر وجود، وجود امکانی است، استغناء از هر چیز دیگری سوای نفس وجود واجب دارد. بناءًعلیٰهذا، اطلاق موجودیّت بر وجود به چه لحاظ است؟ چون ما میگوییم: «الوجودُ موجودٌ.» اطلاق موجودیّت بر وجود، بهلحاظ تعیّنِ خود وجود است. چون خود وجود، تعیّن دارد پس موجود است؛ چون وجود، مبهم نیست پس موجود است؛ چون وجود، مجمل نیست پس بنابراین، موجود است. اگر شما یک شیء را بهنحو ابهام یا اجمال در نظر بگیرید، تا وقتیکه متشخّص نباشد موجودیّت برای او ثابت نمیشود.
فرض کنید که بگوییم: «شما یک انسان را به اینجا دعوت کن که این انسان دارای خصوصیّاتی است که من بعداً عرض خواهم کرد!» خب، این عبد چه شخصی را بیاورد؟! مجمل است دیگر. الآن موجودیّت بر این انسان حمل نمیشود، چون مجمل است؛ و وقتی مجمل باشد، معنا ندارد که عبد یک شخصی را دعوت کند. بعد شما میگویید: «این انسان باید عالم باشد.» یک مقدار از مرحلۀ اجمال درآمد، ولی باز هنوز مشخّص نشده است. [مثل] قضیّۀ گاو بنیاسرائیل است: ﴿إِنَّ ٱلۡبَقَرَ تَشَٰبَهَ عَلَيۡنَا﴾4 آنقدر سؤال میکنند تا اینکه مشخّص شود. [بعد میگویید:] «انسانی که عالم باشد و هاشمی باشد.» باز مشخّصتر شد ولی هنوز مجمل است، و چون مجمل است موجودٌ بر او صدق نمیکند. بعد میگویید: «عالم باشد و هاشمی باشد و متّقی باشد.» هنوز هم [مشخّص نشده است]؛ بعد میگویید: «زید باشد.» اینکه او میگویید زید باشد، دیگر قضیّه را مشخّص میکند. یا اشاره کنید به اینکه این وجود خارجی، مراد من است.
- الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 41.
- قابل توجه محققین محترم؛ این جلسه توسط استاد مقدم آمده است درصورتی که در اصل، ادامه جلسه 32 ام است.
- رجوع شود به گلشن اسرار، ج 1، جلسه 18.
- سوره بقره (2) آیه 70.
