
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)
بیان شیخ اشراق و صدرا در نحوۀ ارتباط وجود و ماهیّت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامه از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه بیست ونهم در مورد انواع ارتباطی که وجود وماهیّت در خارج ـ نه ذهن ـ، با همدیگر میتوانند داشته باشند بحث میکنند. در این جلسه بر اصالت وجود تأکید شده و تبیین میشود که «ماهیّت» امری ثانوی و اعتباری است. سپس، اشکال معروف شیخ اشراق بر اصالت وجود (مبنی بر تسلسل) نقل و رد میَشود بدین بیانکه وجود، «موجود بالذات.» است و نیازی به وجود دیگری در تحقّق ندارد.
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)
6بعد گفتم: «آقای سرهنگ...!» آن شخص گفت: «آقا، ایشان سپهبد هستند!» گفتم: «ایشان فعلاً لباس ندارد و با سرباز و بنده هیچ فرقی نمیکند! هر وقت لباس تن خود کرد، ما به او میگوییم جناب تیمسار [و سپهبد]؛ فعلاً مثل خودمان است.» اینقدر این خوشش آمده بود! خودش خوشش میآمد اما یکی آنجا بود مدام میخواست در سایۀ او... .
اینها همین است دیگر! اگر او لباسهایش را دربیاورد و به حمّام برود، شاید اینقدر قیافهاش قراضه باشد که اصلاً کسی به او نگاه نکند! اما همینکه بیرون میآید، یک لباس میپوشد و یک کلاه اینقدری هم میگذارد؛ از آنها که سابق سرشان میگذاشتند و [در آن] گم میشدند.
تمام این [منصبهای] دنیا همین است و هیچ فرقی نمیکند! اگر اوّل آیةالله باشد و لباسش را دربیاورد و به حمّام برود، شما خیال میکنید که همان دلاّک سرِ محلّهتان است؛ همان دلاّک است و هیچ فرقی نمیکند! اما همینکه بیرون میآید، یک عمامه میگذارد به اندازۀ یک طبق و یک عصا هم بهدستش میگیرد تا آنطرف دیوار و یک نعلین زرد میپوشد و یک «بِکَ یا الله» میگوید و این دور و بریها ـ امان از این دور و بریها! امان از این دور و بریها! ـ اینطرف را میگیرند و آنطرف را میگیرند و یکی زیر آقا را میگیرد و یکی بالای آقا را میگیرد و اینطرف و آنطرف، یکدفعه آقا یک چیز عجیب و غریبی میشود! آقا، بیا پایین و پابرهنه اینجا بنشین تا با همدیگر حرف بزنیم! این حرفها چیست؟! خلاصه، در هر صورت، این مسئله در همهجا هست.
حکمت لباس احرام در فریضه حج
چرا میگویند: در حج عمامهها را کنار بگذارید، آن عصای کذا را کنار بگذارید، آن نعلین زرد را که از یک کیلومتری چشمک میزند کنار بگذارید، آن قبا را کنار بگذارید؟ چرا میگویند؟ بهخاطر اینکه انسان حدّاقل دو روز بهزور بفهمد! اما آنجا هم نمیخواهند رها کنند و دست بردارند. حدّاقل دو روز معنای توحید را بهزور هم که شده بفهمد، حدّاقل دو روز بفهمند که هیچ خبری نیست و هرچه هست همین لباس و پنبه و پشم است؛ پنبه و پشم است دیگر! این [ریش] چیست؟ پشم است و اگر یک خُرده دراز بکنیم تا اینجا، میشویم آیةالله! و اگر بزنیم [و کوتاه کنیم] میشویم طلبه! این همان است. این عمامه چیست؟ پنبه است آقاجان! به جان شما پنبه است، بروید بسوزانید تا ببینید. اگر بزرگ باشد میشود آیةالله، و اگر کوچک باشد میشود طلبه! و عرض کنم بقیۀ چیزهای دیگر. قضیۀ مولانا را که دارید! به جان شما همه با هم یکی میشوند، نه مردی میماند و نه زنی و نه هارت و پورتی و این حرفها!
