
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)
بیان شیخ اشراق و صدرا در نحوۀ ارتباط وجود و ماهیّت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامه از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه بیست ونهم در مورد انواع ارتباطی که وجود وماهیّت در خارج ـ نه ذهن ـ، با همدیگر میتوانند داشته باشند بحث میکنند. در این جلسه بر اصالت وجود تأکید شده و تبیین میشود که «ماهیّت» امری ثانوی و اعتباری است. سپس، اشکال معروف شیخ اشراق بر اصالت وجود (مبنی بر تسلسل) نقل و رد میَشود بدین بیانکه وجود، «موجود بالذات.» است و نیازی به وجود دیگری در تحقّق ندارد.
ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)
2أعوذ بالله من الشّیطان الرّجیم
بسم الله الرّحمٰن الرّحیم
فصل (4)
فی أنّ للوجودِ حقیقةً عینیّةً
لمّا کانت حقیقةُ کلِّ شیءٍ هی خصوصیّةَ وجودِه الّتی یَثبُتُ له فالوجودُ أولیٰ من ذلک الشّیءِ بل من کلِّ شیءٍ بأن یکونَ ذا حقیقةٍ.1
تعیّنات خارجی موجودات به نفس وجود
بحث در این است که عینیّت خارجی بهواسطۀ وجود است، و تعیّن خارجی به تحقّق نفس وجود است و سایر اشیاء و ماهیّات به وجود، تعیّن و عینیّت پیدا میکنند. عینیّت عبارةٌ أخرای شیئیّت است؛ منتها شیئیّت به ماهیّات اطلاق میشود که تحقّق خارجی دارند، اما عینیّت به نفس همان شیءِ موجود فی الخارج گفته میشود. حالا صحبت در این است که آیا وجود، بهضمیمۀ ماهیّت در خارج عینیّت پیدا میکند؟ یعنی [آیا] وجود دارای حقیقتی جدا و منفکّ از ماهیّت است و ماهیّت هم دارای حقیقتی جدا و منفکّ از وجود است، و در ارتباط و مزج بین این دو یک امر خارجی مانند جنس و فصل تحقّق پیدا میکند؟
از آنجاییکه ایشان قبلاً فرمودند: «وجود عبارت است از یک حقیقت مشترکی که آن حقیقت مشترک، در همۀ محمولاتِ موضوعاتِ ما بهنحو یکسان است.»2 استفاده میکنیم که ماهیّات صرف نظر از وجود، عدم هستند، و اگر بر ماهیّتی وجود صدق نکند آن ماهیّت معدوم است.
بنابراین در این فصل، بهدنبال مطلب قبل، این مطلب تأکید میشود که تعیّن خارجی همۀ موجودات به نفس وجود است؛ و فرقی نمیکند که وجود واجب باشد یا وجود ممکن. فقط نحوۀ تعیّن تفاوت دارد ولی اصل و حقیقت آنها یک امر واحد است؛ إلا اینکه در وجود واجب، وجود قائم به نفس است اما وجود ممکن، قائم به غیر و قائم به فاعل است. اما نهاینکه این وجود، در تحقّق خودش نیاز به شیء دیگر داشته باشد و محتاج به ماهیّت باشد و ماهیّت باید به او افاضه بشود، [بلکه] خود وجود فیحدّ نفسه، حکم مایعی را دارد که آن مایع میتواند به انواع و اشکال مختلف دربیاید؛ حالا یا خودش درمیآید و یا اینکه فاعلی او را به این کیفیت و به این شکل درمیآورد. اگرچه فاعل در اینجا نفس و حقیقت آن وجود است که در آثار و مراتب خود، این امر را محقّق کرده و بهوجود میآورد.
- الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 38.
- الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 35.
