اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)

بیان شیخ اشراق و صدرا در نحوۀ ارتباط وجود و ماهیّت

0
اسفار
جلسات

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامه از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه بیست ونهم در مورد انواع ارتباطی که وجود وماهیّت در خارج ـ نه ذهن ـ، با همدیگر می‌توانند داشته باشند بحث می‌کنند. در این جلسه بر اصالت وجود تأکید شده و تبیین می‌شود که «ماهیّت» امری ثانوی و اعتباری است. سپس، اشکال معروف شیخ اشراق بر اصالت وجود (مبنی بر تسلسل) نقل و رد می‌َشود بدین بیان‌که وجود، «موجود بالذات.» است و نیازی به وجود دیگری در تحقّق ندارد.

نسخه عربی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)

9
  • اما اگر انسان کسب مایه و سرمایه کرده باشد، راحت است؛ اگر هزار تا از سردوشی‌هایش را هم بکنند، بکنند! مگر همین عمر و ابوبکر سردوشی امیرالمؤمنین علیه السّلام را نکندند؟! همین خلافت ظاهری را می‌گوییم، وإلاّ خلافت واقعی را که خدا و پیغمبر به علی داده‌اند. اینها خلافت ظاهری حضرت را کندند و در جلوی او انداختند و گفتند که برو و در خانه‌ات بنشین! او هم گفت که خیلی خب، به درک! من هم می‌روم و در خانه‌ام می‌نشینم! البته اینها را من می‌گویم و زبان‌حال علی است. به‌قول مرحوم آقای حداد: «هرکه در خانه‌اش صنم دارد، گر نیاید برون چه غم دارد؟!»1 ولایت عالم مُلک و ملکوت به‌دست من است، حالا شما نمی‌خواهید دوتا سردوشی به من بدهید؟! آن دوتا سردوشی مال خودتان و بر سرتان بزنید! این‌قدر بر سر همدیگر بزنید که... .

  • نگاه اولیاء و بزرگان به عناوین اعتباری دنیا

  • همین است دیگر. اولیاء و بزرگان و کسی که مقام معرفت پیدا کرده، دیگر اصلاً تمام اینها را بازیچه می‌بیند! یعنی واقعاً تمام این بیا و بروها و بر سر زدن‌ها و این‌طرف و آن‌طرف‌ها را بازیچه می‌بیند! واقعاً بازی و بازیچه می‌بیند.

  • بله، دلسوزی او فقط به‌خاطر این است که جریان و مجرایی به این کیفیت به‌وجود آمده تا اینکه عده‌ای محروم شوند؛ وإلاّ همۀ اینها بازیچه است! وقتی که امیرالمؤمنین علیه السّلام می‌گوید: «و إنّ لَدُنیاکُم هذه أهوَنُ عَلَیَّ مِن عَفْطَةِ عَنْزٍ.»2 واقعاً راست می‌گوید! یعنی واقعاً اگر حضرت یک امر مشمئزکننده‌تر از این پیدا می‌کرد، آن مثال را می‌زد؛ بزی که گر است و هزار تا مرض دارد و آب بینی‌اش هم بیرون آمده است ـ گفت: گل بود و به سبزه آراسته شد! ـ اگر یک‌هم‌چنین چیزی باشد، در نزد انسان چه محلّی از اعراب دارد؟! واقعاً امیرالمؤمنین راست می‌گوید. یعنی [حضرت] یک حالت و حدودی دارد که اصلاً توجّهی به این مسائل دنیا ندارد.

  • پس این یک ارتباط موجب می‌شود که طرفین دو اسم پیدا کنند؛ به یکی بگویند: رئیس و به یکی بگویند: مرئوس، به یکی بگویند: اعلیٰ‌حضرت و به یکی بگویند: رعیّت، به یکی بگویند: کارفرما و به یکی بگویند: کارگر و فرمانبردار. این فقط صرف یک ارتباط است که اگر آن ارتباط و اضافه را بگیریم، او می‌ماند و خودش و این هم می‌ماند و خودش، و دیگر با هم هیچ ارتباط و مسئله‌ای ندارند.

    1. روح مجرّد، ص 303.
    2. نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص 50:
      «و لَألفَیتُم دُنیاکُم هذه أزهَدَ عِندی مِن عَفْطَةِ عَنْزٍ.» معاد شناسی، ج 4، ص 113:
      «و سوگند به خدا که هرآینه می‌یافتید که این دنیای شما در نزد من از آب بینی بُز بی‌ارزش‌تر است.»
      ص 510.
      «وَ اللهِ لَدُنیاکُم هذه أهوَنُ فی عَینی مِن عِراقِ خِنزیرٍ فی یَدِ مَجذُومٍ.» معاد شناسی، ج 4، ص 114:
      «و سوگند به خدا که هرآینه دنیای شما، این دنیا، در چشم من پست‌تر است از امعاء و احشاء خوکی که در دست شخصی که مبتلا به مرض خوره است، بوده باشد.»