اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)

بیان شیخ اشراق و صدرا در نحوۀ ارتباط وجود و ماهیّت

0
اسفار
جلسات

حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس الله سرّه در ادامه از سلسله دروس خارج اسفار، جلسه بیست ونهم در مورد انواع ارتباطی که وجود وماهیّت در خارج ـ نه ذهن ـ، با همدیگر می‌توانند داشته باشند بحث می‌کنند. در این جلسه بر اصالت وجود تأکید شده و تبیین می‌شود که «ماهیّت» امری ثانوی و اعتباری است. سپس، اشکال معروف شیخ اشراق بر اصالت وجود (مبنی بر تسلسل) نقل و رد می‌َشود بدین بیان‌که وجود، «موجود بالذات.» است و نیازی به وجود دیگری در تحقّق ندارد.

نسخه عربی

ارتباط وجود و ماهیّت در خارج (1)

3
  • بناءًعلیٰ‌هذا، آنچه در اینجا مَطمح نظر است، فقط بحث از تعیّن خارجی وجود است که همۀ اشیاء و همۀ ماهیّات به‌واسطۀ آن، تحقّق خارجی پیدا می‌کنند و او به اشیاء و به همۀ ماهیّات لباس تعیّن خارجی می‌پوشاند؛ به‌طوری‌که اگر وجود را از ماهیّات بگیریم، عدم مطلق و عدم محض بر آنها حاکم خواهد بود.

  • طریق شیخ اشراق در اثبات اعتباریّت وجود

  • روی این حساب، آن مطلب معروفی که قبلاً هم در کتب بوده و بر طریق شیخ اشراق سیر می‌شود این است که ایشان در آنجا برای نفی حقیقت وجود و تحقّق وجود و اثبات تأصّل ماهوی ماهیّات، فرموده‌اند که اگر قرار بر این باشد که وجود در خارج، تعیّن و اصالت داشته باشد، باید بگوییم که این وجود بر یک ماهیّت دیگر عارض شده است، یعنی این وجود برای یک ماهیّت حاصل شده است، و حصول یعنی خود وجود؛ یعنی وجود برای این ماهیّت موجود شده است. خود آن حصول وجود، برای یک ماهیّت هم وجود است، بنابراین خود آن وجود هم باید موجود باشد، و اگر موجود نباشد برای شیء دیگر حاصل نمی‌شود.

  • [من‌باب‌مثال] تا خود بیاض حاصل نشده باشد، برای یک شیء دیگر حاصل و موجود نمی‌شود. تا یک امری نباشد، یک اسود و سیاهی نباشد، آن سیاهی عارض بر یک معروض نمی‌شود. بنابراین عروض و حصول وجود در خارج، یک نحوۀ مِنَ الوجود است. و هر وجودی باید موجود باشد، یعنی ذاتی باشد که وجود بر آن حاصل شده باشد. و [وقتی] که نقل کلام به آن وجود می‌کنیم ما را به بی‌نهایت می‌رساند و تسلسل را پدید می‌آورد.1

  • پاسخ عرفی ملاصدرا

  • یک جواب عرفی ایشان می‌دهند و آن اینکه هیچ‌وقت به وجود، موجود اطلاق نمی‌شود؛ همان‌طوری‌که به بیاض، ابیض اطلاق نمی‌شود؛ [چون] ابیض عبارت است از آن موضوعی که بیاض بر آن عارض شده است. و همین‌طور موجود عبارت است از وجودی که بیاض بر او عارض شده است. اما اینکه به خود بیاض ابیض گفته شود، در عرف یک‌هم‌چنین اصطلاحی دارج و رایج نیست. بنابراین به حصول وجود برای اعیان خارجی، موجود اطلاق نمی‌شود و نمی‌توان گفت: آن وجود که در اعیان خارجی وجود دارد موجود است. موجود عبارت است از مجموعۀ تعیّن خارجی بعد از عروض ماهیّت بر آن؛ یعنی وقتی که یک وجود در خارج، ماهیّت پذیرفت حالا به آن موجود می‌گویند. پس بنابراین، موجود به آن ذات گفته می‌شود؛ ذاتی که در خارج تعیّن پیدا کرده است، منتها تعیّنش به‌واسطۀ خود وجود است نه به‌واسطۀ شیء دیگر. به این موجود می‌گویند، اما به وجودِ این ماهیّت دیگر موجود نمی‌گویند. وجود، وجود است و سر جایش است. و ما به این وسیله می‌توانیم بگوییم: الوجودُ معدومٌ؛ وجودی که در ماهیّت هست معدوم است. اما نه معدوم به‌عنوان قبولِ یک شیء نقیضش را؛ چون اگر بگوییم یک شیء نقیضش را قبول می‌کند و در شیء، نقیضش أخذ شده است این محال است، چون ثبوت با نقض جور درنمی‌آید. درحالی‌که در اینجا نقیض وجود، لا وجود و عدم است و نقیض وجود معدوم نیست. معدوم نقیض موجود است و لا موجود یعنی معدوم. و به این لحاظ اشکالی ندارد که بگوییم: الوجودُ معدومٌ؛ وجود نیست بلکه موجود هست. و این یک تعبیری است که در محاوره هم استعمال می‌شود و اشکالی ندارد.2

    1. مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، ج 2، حکمة الإشراق، ص 64.
    2. الحکمة المتعالیة، ج 1، ص 40.