جلسه ۲۸
5وجود هم همینطور است، یعنی وجود، جنس برای موجودات نیست؛ چون موجود عبارت است از هیولا و صورتی که عبارتاند از جنس و فصل، و جنس و فصل حدود برای وجود هستند، و عارض و حمل بر وجود میشوند و وجود، در خارج به اینها تعین میدهد، پس خود وجود نمیتواند جنس اینها باشد. علاوهبر این اگر وجود، جنس باشد پس در تعین خارجی نیاز به فصل دارد، چون جنسِ تنها تعین خارجی ندارد و عینیّت خارجی پیدا نمیکند إلاّ بفصله الممیز. علاوهبر این اگر وجود، جنس باشد بنابراین باید بگوییم که باریتعالیٰ هم احتیاج به فصل ممیز دارد، و وقتی که اینطور شد، این ترکیب است و ترکیب موجب علت و نیاز است و نیاز، ایجابِ سبب غیر و علتِ غیر میکند.
استناد همۀ تقدم و تأخرها به وجود
و المشاؤون إذا قالوا إنّ العقل مثلًا متقدم بالطبع علَی الهیولیٰ، و کلّ من الهیولیٰ و الصورة متقدم بالطبع أو بالعلیة علَی الجسم؛
«وقتی که مشائین فرمودند که عقل تقدم طبعی بر هیولا دارد، و هرکدام از هیولا (ماده) و صورت، تقدم به طبع یا به علیت بر جسم دارند،»
چون بهواسطۀ هیولا و صورت است که جسم در خارج پیدا میشود، و همۀ اینها مقهور ارادۀ عقل هستند، یعنی عقل است که علت هیولا میشود، و هیولا و صورت علت جسم میشوند. بهواسطۀ عقل است که هیولا و صورت در خارج تحقق و تعین پیدا میکنند، یعنی اگر عقل و قوای عاقله نباشند، بنابر سلسلۀ طولیهای که عرض شد، وجوداتی هم که منبعث از آنها هستند در خارج پیدا نخواهند شد. پس هرکدام از اینها تقدم طبعی یا تقدم علّی بر جسم دارند و فرقی نمیکند که تقدم طبعی باشد یا تقدم علّی.
اما شما گفتید که ماهیات تقدم و تأخر نمیپذیرند؛ درحالیکه در اینجا ماهیات را متقدم و متأخر کردید!
فلیس مرادهم من هذا أنّ ماهیة شیء من تلک الأمور متقدمة علیٰ ماهیة الآخر و حمل الجوهر علَی الجسم و جزئَیه بتقدم و تأخر، بل المقصود أنّ وجود ذلک متقدم علیٰ وجود هذا.

