جلسه ۲۸
4تلمیذ: قضایایی داریم که در آنها ماهیت نسبت به وجود مقدم یا مؤخر است؛ پس اینکه ماهیت مقدم بر وجود است معنایش این میشود که وجود مقدم بر وجود است؟!
استاد: ماهیت غیر از وجود است، ولی ما نمیگوییم که ماهیت مقدم بر وجود است، بلکه آنها میگویند که این ماهیت بر آن ماهیت مقدم است. تقدم و تأخر ماهیت، تقدم و تأخر خارجی نیست، بلکه تقدم و تأخر ذهنی است؛ یعنی ذهن برای وجود یک وعاء قرار میدهد و برای ماهیت هم یک وعاء قرار میدهد، و تا آن وجود نباشد ماهیت وجود خارجی پیدا نمیکند.
تلمیذ: پس معلوم است که آنها ماهیت را غیر از وجود میگیرند، اما اینجا اینطور نیست!
استاد: نهخیر، در اینجا هم همینطور است! آنها میگویند که این ماهیت بر آن ماهیت مقدم یا مؤخر است؛ ولی نهاینکه خودش مقدم یا مؤخر است، بلکه «ما فیه التقدم و التأخر» در ماهیت، وجود است. این ماهیت «بها التقدم و التأخر» است، ولی این ماهیت بهواسطۀ اکسیر وجود مقدم شده است، وإلاّ خود ماهیت عدم است و عدم محض که مقدمیت و مؤخریت ندارد.
شمول سعی وجود
مطلب دیگری که ایشان مطرح میفرمایند این است که وجود، عموم جنسی ندارد؛ بهعبارتدیگر، وجود مافوق مقوله است و شمول وجود، شمول جنسی نیست، بلکه شمول سعی است. بهطورکلی جنس و نوع و فصل از اقسام جوهر هستند و ماهیت هستند؛ درحالتیکه وجود، ماهیت نیست، بلکه وجود به ماهیت، وجود میبخشد و وجود، در خارج به ماهیت تحقق میبخشد، پس چطور ممکن است که خود وجود، جنس باشد درحالیکه وجود، در خارج به جنس تحقق میبخشد؟! اگر وجود نباشد حیوانی در خارج نیست!
از باب تقریب به ذهن میگوییم مثلاً اگر نجاری نباشد چوبهایی که در خارج هستند بلا استفاده میشوند؛ چون نجار است که این چوبها را به وزان خاصی میتراشد و بعد آنها را با یک ترکیب خاص به شکل صندلی یا سریر یا منبر درمیآورد. شما اگر صد هزار چوب را روی هم انباشته کنید این چوبها فقط نمایی دارند ولی خاصیتی ندارند. آنوقت ما نمیتوانیم بگوییم حالا که نجار این چوبها را به سریر یا منبر تبدیل کرده است بنابراین نجار، جنس برای منبر یا فصل برای منبر یا نوع و صنف و مصداق برای منبر و سریر است! نجار یک علت فاعلی است و آن علت فاعلی اصلاً نه ربطی به جنس و نوع و فصل دارد و نه ربطی به اصل و حقیقت چوب دارد، بلکه فقط یک علت فاعلی و علت معدّه است که اینها را با یکدیگر ترکیب میکند.

