جلسه ۲۸
7*** همینطور هیولا و صورت، هر دوی اینها جسم را اقتضا میکنند؛ یعنی در هرجا که هیولا و صورت باشد جسم هم هست، اما ممکن است هیولا باشد ولی صورت نباشد. منبابمثال این فرش هم هیولا دارد و هم صورت دارد، و حالا که هیولا و صورت هست پس این فرش هم هست؛ اما این فرش برای تبدیل شدن به خاکستر، ماده و هیولا را دارد ولی صورتش را ندارد، بنابراین این فرش باید با صورتی که بعداً بر آن عارض میشود با همدیگر جمع شوند، یعنی صورت ناریه با این ماهیت و هیولا جمع شود. هیولا همان چیزی است که در تمام این صور بهنحو استعداد موجود است، نه بهنحو فعلیت، چون فعلیتش فرش است. ما فرشیت را نمیخواهیم، بلکه چیز دیگری میخواهیم که هم بهصورت فرش دربیاید و هم بهصورت خاک دربیاید و هم بهصورت لحم دربیاید و هم بهصورت عظم دربیاید. اسم آن را هیولا میگذاریم که در همۀ این مراحل هست. گفت: «هر لحظه به شکلی بت عیّار برآمد»1 امروز بهصورت فرش درآمده است و فردا ممکن است همین هیولا بهصورت تراب بشود، پسفردا همین بهصورت ناریه باشد، آن روز دیگر بهصورت... و هلمّجریٰ. آنوقت وقتی که آنصورت ضمیمۀ آن هیولا میشود، آن هیولا و آنصورت یک نوع خاص از وجود را تشکیل میدهند. این تقدم طبعی است.
دو صورت تقدم و تأخر در کلام مؤلف
و بیان ذلک أنّ التقدم و التأخر فی معنیً ما یتصور علیٰ وجهین:
«بیان ایننحوۀ تقدم و تأخر که تقدم و تأخر وجودی است، به این است که تقدم و تأخر در یک مفهوم بر دو وجه تصور میشود:»
أحدهما أن یکون بنفس ذلک المعنی حتیٰ یکون «ما فیه التقدم» و «ما به التقدم» شیئًا واحداً، کتقدم أجزاء الزمان بعضها علیٰ بعض.
«وجه اوّل اینکه تقدم و تأخر به خود همین معنای متقدم و متأخر باشد، تا اینکه ما به التقدم (علت تقدم) و ما فیه التقدم (شیء متقدم) یک چیز باشد، مثل تقدم بعضی از اجزاء زمان بر بعض دیگر.»
- توحید علمی و عینی، ص ٨٤، تعلیقه ٢:
«از اشعار مولا جلالالدّین رومی در دیوان شمس تبریزی است:
هر لحظه به شکلی بت عیار برآمد ** دل برد و نهان شد
هر دم به لباس دگر آن یار برآمد ** گه پیر و جوان شد»
- توحید علمی و عینی، ص ٨٤، تعلیقه ٢:

