جلسه ۲۷
18آن وجودی که وجود پروردگار است و سببی برای او نیست قطعاً از غیر خودش که نیاز به سبب و علت دارند، أولیٰ بالموجودیة است، و آن وجود علّی طبعاً بر همۀ موجودات متقدم است، و همینطور وجود هرکدام از عقول فعّاله بر وجود بعدی خودش طبعاً أولیٰ و أقدم و أشد است، و وجود جوهر متقدم بر وجود عرض است (بهلحاظ اینکه عرضی بدون جوهر تحقق خارجی پیدا نمیکند).»
و أیضًا فإنّ الوجود المفارقی أقویٰ من الوجود المادی، و خصوصًا وجود نفس المادة القابلة، فإنّها فی غایة الضعف حتیٰ کأنّها تشبه العدم.
«وجود مفارقات و مجردات أقوای از وجود مادی و مادیات است، و خصوصاً وجود نفس مادۀ قابله (یعنی خود ماده را بدون صورت درنظر بگیریم) از نقطهنظر وجود اینقدر ضعیف است که گویا به عدم شباهت دارد.»
مادۀ قابله یا هیولا همان جهت استعداد در هر تعینی است که در هر آن به شکلی درمیآید؛ پس تا صورت نباشد آن هیولا اصلاً تحقق خارجی نخواهد داشت، چون هیچ هیولا و مادهای بدون صورت در خارج تحقق پیدا نمیکند.
و المتقدم و المتأخر و کذا الأقویٰ و الأضعف کالمقوّمین للوجودات، و إن لم یکن کذلک للماهیات.
«متقدم و متأخر و همینطور أقویٰ و أضعف، مثل دو مقوّم برای وجودات هستند.»
البته مقوّم واقعی جزء آن شیء است؛ ولی أقوائیت و أضعفیت و تقدم و تأخر مثل مقوّم هستند، یعنی چون مرتبۀ آن وجود را تشکیل میدهند و وجود بدون مرتبه تحقق پیدا نمیکند، لذا مثل مقوّم میشوند.
«و اگرچه نسبت به ماهیات اینطور نیستند.»
چون دو ماهیت اصلاً ربطی به یکدیگر ندارند ولو هر ماهیتی باشند؛ مثلاً ماهیت جبرئیل با آن عظمت و جلالش، با ماهیت زید هیچ تقدم و تأخری ندارد، بهخاطر اینکه ماهیت اصلاً تأصلی ندارد تا اینکه أقوائیت و أضعفیت و أشدّیت و غیرذلک حمل و عارض بر آن شود؛ بلکه هرچه هست وجود است و وجود باعث تحقق و عین خارجی میشود، نه ماهیت. اگر شما هزار تا ماهیت را در کنار هم بگذارید، هیچگونه تقدمی نسبت به یکدیگر ندارند.

