جلسه ۲۷
13تناقض فقط در آن دو چیزی است که وضع یکی موجب رفع دیگری است و رفع آن موجب وضع دیگری است، یعنی وقتی که عدم بیاید دیگر از آنجا هستی برداشته میشود و وقتی که هستی بیاید دیگر از آنجا عدم برداشته میشود؛ اما اینکه هستی چه نوعی باشد، به آن کاری نداریم. نفس مفهوم هستی طارد عدم و نقیض آن است؛ یعنی حتی اگر هستی را در قالب عرَض فرض کنید باز طارد عدم است، اگر هستی را در قالب جوهر فرض کنید باز طارد عدم است، اگر هستی را در قالب مجرد فرض کنید باز طارد عدم است، و اگر هستی را در قالب ماده فرض کنید باز طارد عدم است.
تلمیذ: دستی که صد کیلو برمیدارد، در دفعۀ بعد همان دست یک کیلو برمیدارد؛ پس چطور نمیتوانیم بگوییم که این قدرت أقویٰ است و آن قدرت ضعیف است؟!
استاد: بله، ما در اینجا نظر به همان ظهور خارجی و تعین خارجی داریم.
تلمیذ: آیا میتوانیم این را در امیرالمؤمنین تصور کنیم؟! ظهور قدرت امیرالمؤمنین یکوقت به حدّ أعلیٰ است و آن وقتی است که در خودش تعین دارد؛ اما یکوقت در زید و بکر و... ظهور دارد که ضعیف است.
استاد: اصلاً مگر ظهور امیرالمؤمنین ناشی از نفس او نمیشود؟! نفس او دیگر کم و زیاد نمیپذیرد، چون نفس او یک حقیقت بسیط است. در نفس او مراتب نیست، نفس یک حقیقت بسیط است، چه آن حقیقت بسیط بهصورت ضعیف بیاید یا بهصورت قوی؛ ولی به اینها تشکیک نمیگویند. پس در ظهور خارجیاش تشکیک است، نه در حقیقت آن.
ادلۀ مؤلف در اثبات اشتراک معنوی مفهوم وجود
فی أنّ مفهوم الوجود مشترکٌ محمولٌ علیٰ ما تحته حمل التشکیک، لا حمل التواطؤ؛ «مفهوم وجود مشترک است و حمل میشود بر آن مصادیقی که در تحت آن وجود قرار دارند؛ این حمل، به حمل تشکیک است، نه به حمل تواطؤ.»
أمّا کونه مشترکًا بین الماهیات فهو قریب من الاولیات؛ فإنّ العقل یجد بین موجود و موجود من المناسبة و المشابهة ما لا یجد مثلها بین موجود و معدوم، فإذا لم یکن الموجودات متشارکة فی المفهوم بل کانت متبائنة من کلّ الوجوه، کان حال بعضها مع البعض کحال وجود مع العدم فی عدم المناسبة.

