جلسه ۲۷
8بنابراین از نقطهنظر وجود مادی، آن کسی که میتواند اثری را بهوجود بیاورد که دیگری نمیتواند، این نسبت به آن کاملتر است؛ اما نسبت به موجود مافوق خودش اینطور نیست، اگرچه در عالم بالا فلج بودن معنا ندارد، معده و زخممعده در مجردات معنا ندارد، تولیدمثلی که در اینجا هست در مجردات معنا ندارد و جبرائیل و میکائیل و سایر ملائکه تولیدمثل ندارند، ولی همین تولیدمثل و همین نکاح تحت تسخیر آن قوای مجرد است، یعنی اگر جبرائیل نخواهد شما اصلاً نمیتوانید کاری انجام بدهید، اگر هزار بار هم التماس کنید و دست به دامانش شوید امکان ندارد!
اگر تیغ عالم بجنبد ز جای *** نبرد رگی تا نخواهد خدای1 تلمیذ: همین ضیق وجودی باعث مشی شده است، یعنی همین انسانی که فلج است نسبت به کسی که راه میرود کمال دارد. حالا همین انسانی که راه میرود میتواند به مقامی برسد که دیگر راه رفتن برایش مطرح نیست. بهعبارتدیگر، تثبیت یک محمول بر یک موضوع بهخاطر ضیق وجودی آن موضوع است، یعنی اثبات مشی بهخاطر مخلوط بودن و مشوب بودن با عدم و بهخاطر مرتبۀ ضعیف بودن است. ولی خود وجود فینفسه و بنفسه دارای اثر عامی است که همهجا دیده میشود.
استاد: بله، پس شما مؤید ما هستید. ما هم همین را میگوییم. بالأخره هر وجودی در مرحلۀ وجودی خودش دارای اثراتی است، ولو یک اثر کم. آثار حقیقت وجود، علم و حیات و قدرت است که در تعینات تفاوت پیدا میکند؛ یکی علمش کمتر است و یکی بیشتر، یکی قدرتش کمتر است و یکی بیشتر؛ مثلاً کسی که یک هالتر سیصد کیلویی را برمیدارد حصۀ وجودیاش بیشتر از حصۀ کسی است که نمیتواند حتی یک گرم را هم بردارد، یعنی خیلی بدیهی است که وجود در اینجا خودش را بیشتر نشان داده است؛ یا آثار وجودی شخصی که محتوای یک کتاب را حفظ میکند بیشتر از آن کسی است که اصلاً نمیداند در این کتاب چه خبر است. مگر حسیات داخل در وجود و داخل در آثار وجود نیستند؟! مگر شخص صالحی که آثار نورانیت و صفا را در چهرهاش مشاهده میکنید، نسبت به دزد قاچاقچی مکدر آدمکش یکسان است؟!
- نظامی گنجوی.

