جلسه ۲۷
16در اینجا هم همینطور است؛ یعنی وقتی میگویید: «وجودی که در محمولات هست، مشترک معنوی نیست»، آیا شما یک امر را برای ماهیات مختلف اثبات کردهاید یا به تعداد هر ماهیتی یک وجود جدا تصور کردهاید؟! اگر به تعداد هر ماهیتی یک وجود جدا تصور کردهاید، پس قبل از تصور آن ماهیت نمیتوانید وجود را تصور کنید؛ درحالیکه آن را تصور کردهاید.
لأنّ الوجود فی کلّ شیء لو کان بخلاف وجود الآخر لم یکن هٰهنا شیء واحد یحکم علیه بأنّه غیر مشترک فیه، بل هٰهنا مفهومات لا نهایة لها و لابد من اعتبار کلّ واحد منها لیعرف أنّه هل هو مشترک فیه أم لا؛ فلمّا لم یحتج إلیٰ ذلک عُلم منه أنّ الوجود مشترک.
«چون وجود در هر چیزی اگر بهخلاف وجود دیگری باشد دیگر در آنجا شیء واحدی نیست تا حکم بر آن بشود به اینکه در این شیء واحد، اشتراک وجود ندارد؛ بلکه در آنجا مفهومات بینهایتی هستند که هرکدام از آنها را باید جدا جدا اعتبار کرد (چون هرکدام با دیگری بنا بر فرض شما تفاوت دارد) تا اینکه ما بدانیم آیا مشترکٌ فیه هست یا نه.»
یعنی ما تا آن ماهیت را درنظر نگیریم نمیتوانیم بگوییم که وجودش مشترکٌ فیه است یا نه؛ پس اصلاً ما نمیتوانیم حکم واحد را روی وجود بیاوریم.
«از آنجاییکه در حکم به اشتراک یا حکم به عدم اشتراک احتیاج نداریم به اینکه هر ماهیتی را جداگانه درنظر بیاوریم، متوجه میشویم که وجود مشترک است.»
و أیضًا الرابطة فی القضایا و الأحکام ضربٌ من الوجود، و هی فی جمیع الأحکام مع اختلافها فی الموضوعات و المحمولات معنیً واحد.
«دلیل دیگر اینکه رابطه در قضایا و احکام نوعی از وجود است، و این رابطه در همۀ احکام با وجود اختلافشان در موضوعات و محمولات، معنای واحد دارد.»
هر محمولی که بر موضوعی حمل میشود، ارتباطی بین آندو وجود دارد که اگر این ارتباط نباشد، حمل صورت نمیگیرد؛ مثلاً وقتی که شما میگویید: «زیدٌ قائمٌ» بین قائم و زید یک ارتباط وجود دارد. اگر ارتباط وجود نداشت دیگر قائم را بر زید حمل نمیکردید. یعنی وقتی میگویید: زید قائم است و عمرو جالس است و بکر نائم است، و نوم و جلوس و قیام را بر این ماهیتها حمل میکنید، باید یک وجود بین ایندو حاکم باشد. برای این وجود رابط، در همۀ احکام، با وجود اختلافشان در موضوعات و محمولات، معنای واحدی است؛ یعنی با اینکه این موضوعات و محمولات با هم اختلاف دارند، ولی شما خود نفس رابطه را امر واحدی میدانید. منبابمثال در قضایای عمرو خوابیده است و بکر جالس است، این «است» در همه یکی است؛ اگرچه این نوم است و آن جلوس است، و این بکر است و آن خالد است، یعنی هم موضوع تفاوت دارد و هم محمول تفاوت دارد، ولی رابط همۀ آنها یکی است و هیچ فرقی ندارد.

