جلسه ۲۷
10وجود عبارت است از بسیط الحقیقة، یعنی حقیقت واحدهای که صور مختلفی بهخود میگیرد؛ اما این صور که موجب تشکیک نمیشود! صور که مشکک نمیشوند! وقتی که صور مختلف آن حقیقت واحده کنار برود، آنچه میماند عبارت از همان وجود است. آیا خود همان صورتی که مرتبهای از وجود را بهوجود آورده و مثل مقوّم برای مرتبۀ وجود است، جدای از حقیقت وجود است؟! آیا مثلاً صورتی از یک جای دیگر آمده و به تکهای از وجود خورده و در اینجا تبدیل به أسد یا تبدیل به غنم شده است؟! یا نه، همان نفس وجود خاصیتش اینطور است که علیٰ حسب مراتبها، هم به شکل کیف درمیآید، هم به شکل کم درمیآید، هم به شکل جوهر درمیآید، هم به شکل عرض درمیآید، هم به شکل ماده درمیآید و هم به شکل مجرد درمیآید. پس یک حقیقت واحده است که آن حقیقت واحده خود را به شکل صورت و عرض درآورده است.
اگر قدرت را نسبت به خود مشیت و ارادهای که منبعث از وجود است لحاظ کنیم، آنوقت با شیء دیگر مرتبط میشود. منبابمثال اگر اسماء و صفات را به پروردگار متعال نسبت بدهیم، در اینجا نفس خود حقیقت وجود، قادر بر تغییر و تبدّل در ذات خود است و ما قدرت و قوّت را به خود نفس وجود مستند میکنیم؛ نهاینکه شیئی را در مقابل وجود فرض کنیم و قدرت را به آن مستند کنیم و بگوییم که این وجود قویتر از آن شیء است و آن شیء ضعیفتر از این وجود است.
در اینجا مستند به نفس وجود است؛ اما آنچه در ادلۀ منقوله و در آیات و روایات آمده است، از باب مجاز و مدارای با مردم و عوام است و خداوند جنبۀ خارجی و اعیان خارجی را لحاظ کرده است و بعد نسبتی را به خودش اختصاص داده است؛ یعنی مثلاً ﴿أَرۡحَمُ ٱلرَّ ٰحِمِين﴾،1 ﴿أَحۡسَنُ ٱلۡخَٰلِقِينَ﴾،2 ﴿وَ مَا تَشَآءُونَ إِلَّآ أَن يَشَآءَ ٱللَهُ﴾،3 «ربّ الأرباب»،4 «فعّال ما یشاء» و بهطورکلی آنچه از صفات و اسماء به اعیان خارجی نسبت داده میشود، خداوند متعال مرحلۀ بالاترش را برای خود درنظر گرفته است.
- سوره یوسف (١٢) آیۀ ٦٤.
- سوره مؤمنون (٢٣) آیۀ ١٤.
- سوره انسان (٧٦) آیۀ ٣٠.
- صحیفۀ سجادیه، دعای ٤٨.

