جلسه ۲۷
7نحوۀ کمال و نقص در موجودات در عرض یکدیگر و در موجودات در طول یکدیگر
تلمیذ: اگر آثار موجودات متعینه را با موجودات بسیط و مجرد بسنجیم، برای اینها نقص محسوب میگردد، مثلاً مشیای که برای درخت فرمودید، برای موجود مجرد نقص محسوب میگردد.
استاد: مجردات حرکت دارند با اینکه مکان ندارند؛ مکان موجب ضعف است، مکان معلول آنها است، یعنی موجود مجرد این مشی را بهوجود میآورد، و تا علت مشی نباشد حرکت و مشیی وجود ندارد.
تلمیذ: پس مشی چطور میتواند در یک جا از آثار سعۀ وجودی باشد و در جای دیگر از آثار عدم سعۀ وجودی باشد؟!
استاد: نه، حتی اگر در یک رتبه هم لحاظ کنیم، این نسبت به آن، کمال محسوب میگردد؛ مثلاً سیبی که کال است و کرم خورده شده و از درخت افتاده است نمیتواند به کمال خود برسد، پس بزرگ شدن و شیرین شدن و رسیدن یک سیب نسبت به خراب شدن و از درخت افتادنش، کمالی برای سیب محسوب میگردد. این کمال روشن و بدیهی است و ما نمیتوانیم آن را انکار کنیم؛ و یا مثلاً حیوان یا انسانی که از باب اوصاف و اعدام و ملکات، قابلیت ابصار دارد ولی نابینا است، این عدم ابصار برای او نقص محسوب میگردد. پس این مراتبی که برای کمال و ضعف میسنجیم، بین دو شیء همعرض است. بنابراین وقتی که دیدیم و متوجه شدیم که وجودی دارای قوّت و قدرتی مافوق قدرت وجود دیگر است، آن وجود اول اقوای از وجود دوم میشود.
اما در مجردات، مجرد تحت تسخیر ماده نیست، بلکه ماده تحت تسخیر مجرد است؛ یعنی همین مشیِ ما بهواسطۀ آن قوای مدبرۀ عالم و نظام کلی است، لذا بهواسطۀ آنها این حرکات و سکنات، این کیفیات، این کمیات، این تبدّلات، این حدوثات و تغییرات و امثالذلک در اینجا پیدا میشود. حالا آیا ما تحت تسخیر هستیم یا آنها تحت تسخیر ما هستند؟! اگرچه آنها حتی مشی یک بچه را هم ندارند، ولی اصلاً وجود و حرکت همۀ اینها تحت ارادۀ آنها است. در اینجا ما از نقطهنظر ضعف و کمال به قضیه نگاه میکنیم و طبعاً میبینیم که یک موجود مجرد قویتر از موجودی است که تحت اختیار او است، مثلاً همین مشی ما منسوب به او است. اما اگر همین مشی را به شیئی نسبت بدهید که در عرض شیء اول است ولی نتواند مشی کند ـ مثل شخص فلجی که افتاده است و نمیتواند حرکت کند ـ واقعاً عقل میگوید که این شخص ضعیفتر از دیگری است.

