
جلسه ۲۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۶
6مطلوبٌ للمولیٰ»، این «مطلوب» در ذهن شما بهصورت دیگری میآید، یعنی به مطلوب استحبابی تبدیل میشود؛ و یا مثلاً اگر بگویم: «صومُ شهرِ رمضان مطلوبٌ للمولیٰ» دوباره این «صوم شهر رمضان» محمول را برای شما توجیه میکند، و بهعبارتدیگر، محمول را برای شما تعریف میکند.
موضوع در اینجا محمول را تبیین و تعریف کرده است، یعنی نفس ذکر موضوع موجب تصرّفی در محمول میشود. این توجیهی بود که ما برای کلام این آقایان آوردیم؛ یعنی وقتی که خود موجود محمول برای هر نوع و برای هر صنف و برای هر مصداقی واقع میشود، نفس ذکر آن نوع و صنف و مصداق، آن محمول را بر وتیرۀ خودش در ذهن انسان متصور میکند و صورت و نقشی میدهد که با دیگری تفاوت میکند.
تلمیذ: اما ما میبینیم که اگر موضوع مبهم باشد این بود و وجودش ابهامی پیدا نمیکند.
استاد: نه، بودِ آن هم مبهم میشود، یعنی بودِ معلق و بلاتکلیف میشود؛ مثلاً وقتی میگوییم: «العُنقاء یُمکن أن یکونَ موجودًا» عُنقاء اصلاً معنا ندارد؛ یا وقتی میگوییم: «أحدُ الأمرین موجودًا»، حکم برای یک فرد خاص نیست، بلکه برای «أحدهما» است، آنوقت ما میبینیم که خود این «موجودًا» هم بلاتکلیف است، یعنی معلوم نیست که خود «موجود» از نقطهنظر هستی و تحقق هستی بر کدامیک از این دو مصداقی که «أحد الأمرین» بر آن صدق میکند استوار میشود. البته ما با این بیان نمیخواهیم مطلب اینها را تثبیت کنیم، بلکه مطلب اینها خیلی بیربط است، منتها در وهلۀ اول باید مطلبشان را تقریر کنیم و بعد آنها را رد کنیم.
لزوم تقریر کامل مدعا قبل از نقد آن
مرحوم آقا میفرمودند:
ما فقط یک روز به درس مرحوم آقا سید احمد خوانساری رفتیم. [قضیه این بود که] ما خودمان بهاتفاق دو سه نفر دیگر پیش ایشان رفتیم تا اینکه مکاسب محرمه را درس بگیریم. ایشان بهخاطر وضع و موقعیت ما قبول کرده بود؛ چون اسم ما را شنیده بود و اینکه طلبۀ زرنگی است و.... در روز
