
جلسه ۲۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۶
29آنهمه کبکبهای که داشت گفت: «من سگ اینها هستم!»1 ایرانی که آنموقع تحت قدرت شاهعباس بود پنج برابر ایرانِ فعلی بود؛ ایرانی که در آنموقع شاه عبّاس حکومت میکرد شامل نواحیای از ترکیه و هرات افغانستان و عراق و عربستان و یمن و... میشد. همۀ اینها جزء ایران بود، ولی بعدها در همان زمان سابق جنگهایی پیش آمد و اینها را یکییکی جدا کردند.
در هر صورت، شاهعباس شروع به سؤال پرسیدن کرد و آن شخص هم که ظاهراً یا زارع یا باغبان یا کفشدوز بود، رو به شیخ بهاء کرد و گفت: «فُل!» و شیخ بهائی هم یک بحر طویلی آورد. شاهعباس با خود گفت که اگر شاگردش این است پس خودش چقدر ملاّ است! شیخ بهاء به بهانۀ تجدید وضو از مجلس خارج شد، در این هنگام دوباره شاهعباس از آن شخص یک سؤال کرد و او هم همینطور مات و مبهوت او را نگاه کرد و گفت: «صبر کن تا شاگردم بیاید به تو جواب بدهد!» شاهعباس گفت: «دارم از تو میپرسم!» وقتی که شاهعباس متوجه قضیه شد او را از دربار بیرون انداخت.
میگویند که آیةاللَه آقا سید ابوالحسن اصفهانی در مجلسی وارد شد و دید که یک آیةاللَه العظمیٰ آنجا نشسته است که خیلی با ابهت و عجیب و غریب است! ایشان مثل یک طلبۀ ساده رفت و در یک گوشه نشست و صدای ایشان هم درنمیآمد، و خیلی از این ناراحت بود که این شخص آمده است و مجلس ایشان را شکسته است و ایشان نمیتواند حرفی بزند، چون شاید مورد تعییر واقع بشود و آبروی ایشان کلاً
- میراث اسلامی ایران، ج ١٠، ص ١٨٨.
