
جلسه ۲۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۶
28و بعد «آیةاللَه العظمیٰ» بگویند، و بعد هم به نبوت و امامت و اُلوهیّت و... برسانند! هرچه میخواهید اسم بگذارید، اما گفت: «رنگ رخساره حکایت کند از سرّ ضمیر»1
این قضیه همان قضیۀ «فُل» شیخ بهائی است. شیخ بهائی وقتی به اصفهان رفت دید کسی او را تحویل نمیگیرد. با خود گفت که بگردیم تا یک نفر را پیدا کنیم. ظاهراً اصفهانیها در سابق عمامههای خیلی بزرگی میگذاشتند، و من خودم دیدهام. یک نفر را پیدا کرد که خیلی عمامهاش عجیب بود، با خودش گفت که این خوب است و بهکار میآید. به او گفت: «ده تومان به تو میدهم با من بیا تا باهم به دربار شاهعباس برویم و او هرچه از تو سؤال کرد، تو به من بگو: ”قُل“ و بگو که این شاگرد من است.»
وارد دربار که شدند، شاهعباس دید که چقدر عجیب و غریب است و گفت: «عجب قیافۀ با ابّهتی آمده است!» دستور داد که به او احترام بگذارند. شیخ بهائی خیلی لاغر بود. وقتی که نشستند شاهعباس با خود گفت که یک شیخ آمده و این هم نوکرش است.
البته شاهعباس آدم درسخواندهای بود و مثل شاههای ما نبود. [شاهان صفوی] آدمهای درسخواندهای بودند. من دیدم که در اطراف گنبد امام رضا علیهالسلام عبارتی از شاهعباس نوشته بودند که خیلی عبارت پرمحتوایی بود. نوشته بود: «تراب أقدام خدّام هذه البقعة الملکوتیّة...» و بعد هم نوشته بود: «کلب آستان رضوی، سلطان شاهعباس موسوی صفوی»2 خدا پدرش را بیامرزد که حداقل با
- دیوان اشعار سعدی، غزلیات، غزل ٣٠٩:
گر بگویم که مرا حال پریشانی نیست ** رنگ رخسار خبر میدهد از سرّ ضمیر - به گزارش پایگاه اطّلاع رسانی حج، متن دور گنبد و اوّلین کتیبۀ گنبد حضرت امام علی بن موسی الرضا علیه آلاف التحیة و الثناء به شرح زیر است:
«بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم. مِن عظائم توفیقاتِ اللَه سبحاَنُه أن وفّقَ السلطان الأعظمَ، مولیٰ ملوکِ العربِ و العجم، صاحبَ النسبِ الطاهرِ النَّبوی و الحَسَبِ الباعر العلویِّ، ترابَ أقدامِ خدّامِ هذه العَتَبِة المطَّهرةِ الّلاهوتِیة، غبارِ نِعال زُوّارِ هذه الرَّوضَة المنوَّرةِ الملکوتیةَ، مروَّجَ آثارِ أجدادِهِ المعصومین، السلطانُ ابنُ السلطانِ ابنِ السلطان، أبوالمظفَّرِ، شاه عبّاسُ الحسینی الموسوی الصفوی بهادُرخان؛ فاستُسعِدَ بالمَجیءِ ماشیًا علیٰ قدَمَیهِ من دارالسلطنةِ اصفهانَ إلیٰ زیارةِ هذا الحَرِم الأشرفِ، و قد تشرّفَ بتزیین هذا القبّةَ من خالصِ مالهِ فی سنةِ ألفٍ و عشر، و تمَّ فی سنة ألفٍ و ستَّ عشرةً.
این متن به دستور شاهعبّاس پس از تعمیر و تکمیل نمای گنبد، با هدف اشاره به اهمّیت سفر به مشهد و باتوجه به نذر شاهعبّاس مبنی بر پیروزی بر ازبکها که مشهد را تصرف کردند نوشته شد.»
- دیوان اشعار سعدی، غزلیات، غزل ٣٠٩:
