
جلسه ۲۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۶
14همیشه از مفهوم بدیهی شروع میشود، تا اینکه انسان به مفاهیم غیر بدیهی برسد. اصلاً شکی در این نیست که بحث از مفهوم وجود، اولین بدیهی از بدیهیات است. بعداً بحث از ماهیت میشود که ماهیت چیست؟ ترکیبش چطور است؟ آیا مزجی است یا اتّحادی؟ آیا جنس و فصل است؟ آیا جنس و ذاتیات دیگر است؟ آیا با عرض است؟ اینها مطالب دیگری است. لذا الآن بدیهیترین مفهوم، وجود است؛ اگرچه در این بدیهیترین مفهوم هم بعضیها تشکیک کردهاند.
اشکالی که به مطلب اینها وارد میشود این است: بله، محمول میتواند بهواسطۀ موضوع و انتزاعی که از موضوع دارد تفاوت پیدا کند، و این درصورتی است که لحاظ در همۀ آن محمولات لحاظِ واحد نباشد، اما اگر در همۀ آنها لحاظ واحدی باشد که بهواسطۀ آن لحاظ واحد، محمولی را بر موضوعی در قضیه حمل کنیم، آن مفهوم مشترک را مِن حیث لا یشعر در نظر گرفتهایم. مثلاً وقتی که میگوییم: آبهندوانه یا آبگرمک یا آبسیب یا آبپرتقال یا آب شور یا آب گلآلود یا امثالذلک، این آب در اینجا واقعاً با آب دیگر تفاوت دارد؛ یعنی وقتی که میگوییم: آبسیب یا آبپرتقال، یک معنای ساذج و خالص در نظر شما نمیآید، بلکه آبی در نظر شما میآید که زرد است و مزۀ ترش یا شیرین دارد و دارای این خواص است و بهطورکلی هم از نظر شکل و هم از نظر خاصیّت و طعم و... با دیگری تفاوت دارد. در اینها شکی نیست؛ ولی آیا با گفتن همین آبپرتقال یا آبسیب، خود میعان هم در نظر ما نمیآید؟! و آیا خود سیّال بودن هم در نظر ما نمیآید؟! آیا وقتی که من میگویم آبپرتقال، آجر یا تیرآهن در نظر شما میآید؟! قطعاً مایعی در نظر شما میآید که میعان دارد؛ منتها میعان او مصادیق متفاوتی دارد، یکوقت در این مصداق است و یکوقت در مصداق دیگر است.
پس در اینجا مفهوم مخالف یکی را بهلحاظ مخالفتش با دیگری، در قضیّه اخذ نکردهایم؛ یعنی محمولی را در قضیه نیاوردهایم که منجمیعالجهات از حاقّ خود آن موضوع انتزاع بشود بهنحویکه هیچ معنای مشترکی به ذهن تطرّق پیدا نکند. حتی وقتی که مثلاً شما میگویید: «وجود کتاب» یا «وجود قلم» یا «وجود خودکار» یا وقتی
