
جلسه ۲۵
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۵
15در اینجا تکتک واجب و ممکن عرض ذاتی موجود نیستند، بلکه اخص از موجودند. چون موجود یا واجب است یا ممکن است، و اگر بگوییم: «الموجود واجب» در اینجا واجب اخص میشود، چون واجب فقط شامل باری تعالیٰ یا همان مبدأ اول میشود، و اگر بگوییم: «الموجود ممکن» باز هم ممکن اخص میشود و فقط شامل تعینات میشود و شامل مبدأ اول نمیشود. بنابراین میگوییم: مجموع اینها منحیثالمجموع عرض ذاتی موضوع هستند: الواجب و ما یقابله (یعنی واجب و ممکن) علیٰ سبیل التردید (یعنی جامع بین آن دو) عرض ذاتی موجود هستند.
بهعبارتدیگر، کِلَیهمای مجموعی عرض ذاتی موجود میشود، اما تکتک اینها اخص هستند؛ یعنی اگر بخواهیم اینها را فشرده کنیم، موجود را دو چیز تشکیل میدهد: واجب و ممکن، ولی اگر این واجب و ممکن را با هم ادغام بکنیم عرض ذاتی برای موجود میشود.
ایشان در تعریف عرض ذاتی اینطور معنا کردند که عرض ذاتی آن عرضی است که باید مساوی با موضوع و مستوفیٰ با موضوع باشد؛ لذا در آنجایی که گفتیم: «موضوع علم الهی موجود بما هو موجود است» اگر از واجب بحث کنیم، این دیگر نمیتواند عرض و محمول برای موجود باشد، بهخاطر اینکه اخص است.
ما میگوییم: خب اخص باشد، این یک طرفش است. ولی ایشان میگویند: «نه، نمیشود.» ما هم نمیگوییم که میشود با یک طرفش مساوی باشد؛ لذا ما باید این را درست کنیم. چطور درست کنیم؟ هر چیز باید روی حساب باشد، پس باید بگوییم: محمول موضوع باید عرض ذاتی برای آن باشد؛ والاّ دیگر داخل در این علم نیست، بلکه داخل در یک علم دیگر است. ما باید در اینجا این واجب را با اینکه اخص است ذاتی قرار دهیم، و وقتی ذاتی شد، آنموقع داخل در علم الهی میشود و جزء موضوعات مسائل قرار میگیرد. حالا چطور آن را ذاتی قرار دهیم؟ ما نمیتوانیم تکتک اینها را ذاتی قرار دهیم، لذا ایشان میگوید:
