
جلسه ۲۵
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۵
14اما مشی اینطور نیست، یعنی حیوان به هر صورتی که باشد مشی عارض بر آن میشود؛ بهصورت انسان باشد عارض میشود، بهصورت بقر باشد عارض میشود، بهصورت غنم باشد عارض میشود، بهصورت ابل باشد عارض میشود. در حساس هم همینطور است؛ چه انسان باشد و چه بقر باشد و چه غنم باشد حساس است. در متحرکٌ بالإراده هم همینطور است؛ البته اگر ما اراده را اعم از قوۀ درّاکیۀ ناطقیه بگیریم، یعنی اراده را فقط صرف همین اختیار در حرکت لحاظ کنیم که با قوۀ خیال و واهمه هم سازگار است. در اینجا نفس حیوان در هر نوعی که باشد، اقتضاء میکند که این عرض بر آن حمل شود.
بنابراین آنچه ما در عرض ذاتی و قریب میخواهیم این است که یک عرض بلا واسطه بر موضوعش حمل بشود، یعنی در عروضش بر این موضوع نیاز به واسطۀ در ثبوت نداشته باشد. به این عرض، ذاتی میگویند، ولو اینکه اخص باشد؛ مثلاً ناطق بر حیوان عارض میشود و ما در عروض ناطق بر حیوان احتیاج به واسطه نداریم و ناطق اولاً بلا اول بر حیوان عارض میشود، منتها عروضش بر حیوان موجب تقسیم حیوان است و حیوان را به انسان و غیر انسان تقسیم میکند.
عرض غریب به آن عرضی گفته میشود که در عروضش بر موضوع نیاز به واسطه داشته باشد، یعنی عروض این عرض بر آن موضوعِ اول، تهیؤ استعداد میخواهد، یعنی باید به یک نوع خاص تبدیل شود تا عرض بر آن حمل شود. لذا اگر مثلاً شما گفتید: «الحیوان له صوتٌ کذا» و منظورتان صدای گوسفند باشد، حمل این عرض بر حیوان حمل اولی ذاتی نیست، بلکه حمل عرض غریب است؛ چون عروض این صدا بر حیوان تخصص استعداد میخواهد، یعنی باید حیوان به شکل غنمیّت ظاهر شود.
پاسخ علامه طباطبایی در حلّ مشکل اخص بودن واجب و ممکن از موجود
وقتیکه عرض ذاتی عرضی شد که مساوی با موضوع است، ایشان در بحث واجب و ممکن دچار مشکل شدند که چهکار کنند؟ چون وقتی سراغ «الموجود إما واجب أو ممکن» میرویم میبینیم که واجب و ممکن، اخص از موجود هستند؛ یعنی موجود دوتاست، یا واجب است یا ممکن است. بنابراین ایشان در اینجا قائل به تردید شدند و کار را بهطور کلی خراب کردند و فرمودند:
