
جلسه ۲۴
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۴
5آن سیبی که برای پیغمبر اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم آوردند و فرمودند: «چهل روز از خدیجه فاصله بگیر و بعد آن سیب را بخور.»1 سیب مادی بود، نه سیب نورانی؛ یعنی مادی بودن به هیچوجه منالوجوه از ارزش و مرتبۀ آن حقیقت نورانیه کم نمیکند. همانطور که عرض کردم،2 اصلاً ماده بینونیت و انفصالی با تجرد ندارد، تا اینکه ما آن را دور و مبتعد از آن منشأ و حقیقت و مبدأِ آن تلقی کنیم؛ بلکه ماده فقط صورتپذیری یک شیء به صورتی است که آن صورت در مراتب بالا وجود نداشته است.
اما گاهیاوقات فقط جنبۀ مادی ندارد، بلکه صورت برزخی بهخود میگیرد و جهت برزخی دارد. گاهیاوقات از جهت برزخی بالاتر است، یعنی جهت برزخ بین شکل و بین معنا را بهخود میگیرد؛ تا اینکه به مراتب بالا میرسد.
قوۀ درّاک واقعیات و حقایق اشیاء
اطلاع بر واقعیات و حقایق، بهواسطۀ عقل است؛ یعنی عقل، قوۀ درّاک حقایق اشیاء است و به هر مقداری که در شخص از آن قوه وجود داشته باشد حقایق اشیاء را ادراک میکند. به همین لحاظ، بین حق و باطل را تمییز میدهد و در مسائلی که برایش روشن نیست تأمل میکند تا اینکه قضایا روشن بشود.
دیدهاید که کسانی که زود باور میکنند، هیچ عقلی ندارند و تا یک نفر به آنها حرفی میزند قبول میکنند؛ اما افرادی که دارای قوۀ تعقل هستند و عقل به این افراد حکم میکند، وقتی که مطالبی به آنها میرسد، اگر نمیتوانند صحت و سقم آن را از لابلا و زوایای کلام بیابند، دربارۀ آن خیلی تأمل میکنند و آن را در بوتۀ فحص و در بوتۀ توقف و تأمل قرار میدهند تا اینکه قضایا روشن شود.
البته عقلی که در بشر هست واقعیت را بما هی هی نمینمایاند، و به عبارت دیگر، صورت واقعی اشیاء خارجی را آنطور که باید و شاید نمینمایاند؛ لذا انسان به عقل باطنی و عقل شهودی نیاز دارد.
قبلاً هم حضورتان عرض کرده بودم که کاری که از چشم برمیآید گوش نمیتواند آن کار را انجام بدهد، و کاری که از زبان برمیآید چشم نمیتواند آن کار را انجام بدهد؛ چون هر کدام از آلات و جوارح انسان یک مجرای برای علم است و این مجرا از مجرای دیگر متمشی نیست. پس عقل نمیتواند کار چشم را انجام بدهد؛ مثلاً اگر شخصی اینجا بنشیند و بخواهد با عقلش بفهمد که الآن چه کسی پشت در ایستاده است، عقل هیچوقت نمیتواند چنین کاری را انجام بدهد. وسیلهای که میتواند این را انجام بدهد چشم است. چشم است که میتواند پنجره را باز کند و بعد از بالای پنجره نگاه کند و ببیند چه کسی آنجا هست. یا منبابمثال گوش است که میتواند صدایی را بشنود، و وقتی که آن صدا را شنید آنوقت عقل و ذهن انسان تشخیص میدهد که این صدا، صدای زید است؛ ولی گوش نمیتواند خود زید را لمس کند، بلکه چشم است که میتواند واقعیت زید را مانند این چراغ در خارج ببیند. همینطور عقل نمیتواند واقعیتها را بشکله و به حضور ذهنیهاش ـ مانند چشم ـ در مرئیٰ و منظر بنمایاند؛ بلکه کاری که عقل میتواند بکند این است که واقعیت مجردۀ آن را بنمایاند، یعنی میتواند معنا و مفهوم او را در ذهن بیاورد و به او اصابت کند، و با توجه به مقدماتی که هست به این نتیجه برسد که این شخصی که پشت در هست زید است؛ البته در رسیدن به این مقدمات جای بحث است که آیا این مقدمات، مقدمات یقینی است یا مقدمات حدسی و ظنی است. پس عقل ما اینمقدار میتواند نسبت به مسائل و حقایق اشیاء نظر بدهد.
- الهدایة الکبری، ص ١٧٧؛ علل الشرائع، ص ١٨٣.
- رجوع شود به ص ٣٤٠.
