
جلسه ۲۳
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۳
9حالا در مورد قبول خرق و التیام، عدم الخرق عدمی است و عدم همیشه اعم از موضوع است، نهتنها اعم از موضوع علم است، بلکه حتی اعم از موضوع علم الهی است که عبارت از موجود است؛ پس بحث از عدم الخرق در اینجا هیچ نوع نتیجۀ علمی برای انسان به بار نخواهد آورد. این هم [یکی از آن تمحلات] برای توجیه تعریف امور عامه بود؛ البته این درصورتی است که ما مقابل را به معنای مقابل واحد بگیریم.
توجیهی در دفاع از تعریف سوم امور عامه
همچنین راجع به تعریف سوم گفتهاند که یا تقابل را به معنای مطلق المباینه بگیریم، یعنی هر احوال خاصهای با یکدیگر مباین است؛ مثلاً احوالی که مربوط به جسم است، با احوالی که مربوط به عرض است مباینت دارند، با احوالی که مربوط به جوهر است مباینت دارند، با احوالی که مربوط به واجبالوجود است مباینت دارند. پس این احوال مِنحیثالمجموع امور عامه را تشکیل میدهند، چون گفتیم که امور عامه اموری است که خودش با آنچه مباین با خودش است [همۀ موجودات را در بر میگیرد]، حالا هرچه میخواهد باشد؛ مثلاً احوالی که مربوط به جسم است با احوالی که مربوط به واجبالوجود است مباین است، لذا اگر هر دو را با هم یک کاسه کنیم، امور عامه میشود؛ البته اینها احوالات خاصه هستند، نه احوالات عامه.
آنوقت گفتهاند که اگر مراد از تقابل، تقابلِ تضاد باشد، پس امکان و وجوب از کدامیک از این اقسام است؟
اگر از اقسام تقابلِ تضایف است، در تقابل تضایف باید هر دو امر وجودی باشند و هر دو در یک زمان تحقق پیدا کرده باشند، درحالیکه امکان و وجوب دو امر وجودی نیستند؛ چون گرچه وجوب مساوی وجود است، ولی امکان مربوط به ماهیّت است و عدم در آن تسرّی دارد.
اگر از مقولۀ سلب و ایجاب باشند، سلب و ایجاب بر امکان و وجوب بار نمیشوند؛ چون سلب و ایجاب به معنای زید و لا زید است و امکان و وجوب دو مفهومی هستند که سلب و ایجاب در آنها راه ندارند.
