
جلسه ۲۳
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۳
12قید «بما هو موجودٌ مطلقٌ» یعنی موجود مطلق به لحاظ أنّه متخصّص الإستعداد نیست، به لحاظ أنّه مقیّدٌ بأنّه جسمٌ نیست، مقیّدٌ بأنّه جوهرٌ نیست، مقیّدٌ بأنّه عرضٌ نیست، مقیّدٌ بأنّه واجبالوجود نیست، مقیّدٌ بأنّه مجرّدٌ نیست؛ بلکه موجود مطلق بما هو موجودٌ مطلق است، که عبارت است از همان وجود بدون هیچ قیدی.
وقتی ما اینطور بحث کردیم که امور عامه به امور و احوالی میگویند که بالذات بر نفسالوجود عارض میشوند، آنوقت خواه این وجود، وجود امکانی باشد یا وجود واجبی باشد، خواه این وجود، وجود علّی باشد یا وجود معلولی باشد، در تمام این موارد، امور عامه بر این وجود حمل میشود.
تلمیذ: آیا در اینجا موجود مطلق که موضوع فلسفه شده است، لابشرط مقسمی است؟
استاد: بله، اما چون خود موجود ماهیت برنمیدارد، لذا در اینجا لابشرط مقسمی و قسمی یک معنا پیدا میکند. لابشرط مقسمی معمولاً در مورد ماهیات است، یعنی صرف نظر از وجود است؛ ولی در اینجا یکی است.
تلمیذ: آیا وقتی قید «ذاتیة» هست، دیگر مغنی از قید «مطلق» و «بما هو موجودٌ» نمیشود؟
استاد: نهخیر، چون ممکن است شما از عوارض ذاتیۀ موجود خاصی بگیرید، مثل عوارضی که ذاتاً بر وجود خارجی انسان عارض میشود و از عوارض ذاتی انسان است؛ مثلاً تعجب یکی از عوارض وجود خارجی انسان است، فکر از عوارض ذاتی برای انسان است، احساس از عوارض ذاتی انسان است، شعور و ادراک از عوارض ذاتی است. یکوقت ما موجود مطلق را بدون قید درنظر میگیریم، آنوقت بما هو موجودٌ مطلقٌ میشود؛ اما اگر شما گفتید موجود به لحاظ أنّه مقیدٌ، این همان موجود مطلق است که آن را از اطلاق بیرون آوردهاید و به لحاظ أنّه انسانٌ یا به لحاظ أنّه مجرّدٌ و امثالذلک مقید کردهاید.
تلمیذ: ولی از عوارض ذاتی موجود نمیشود، چون به لحاظ اینکه انسان است بر این وجود حمل میشود.
استاد: شما باید در اینجا بحث را راجع به این قرار بدهید که این عوارض ذاتیه را در چه محدودهای در نظر میگیرید. یکوقت اول شما جنس را در نظر میآورید و مثلاً میگویید: «حیوان»، بعد میگویید: عوارض ذاتی حیوان چیست؟ اما یکوقت شما نوع را در نظر میآورید و مثلاً میگویید: «انسان»، بعد میگویید: عوارض ذاتی انسان چیست؟ در اینجا ما میتوانیم بگوییم که یکی از عوارض ذاتی حیوان «تعجب» است، منتها نه همۀ حیوانات، بلکه فقط میتوانیم این را در خصوص انسان بگوییم. آیا تعجب برای حیوان نیست؟! منظور از حیوان، گوسفند نیست، بلکه آن ماهیت درّاک شاعر و آن احساسکنندهای است که جنبۀ شمول دارد و هم انسان را شامل میشود و هم غیر انسان را. بله، تعجب از عوارض ذاتی حیوان است، منتها نه حیوان بما هو حیوان، بل حیوان بما هو انسان. این قید «بما هو انسان»، بقر و غنم و امثالذلک را خارج میکند، ولی بالأخره تعجب از عوارض ذاتی حیوان است. یا مثلاً فصل، از عوارض ذاتی جنس است و جنس را به انواع متعدده تقسیم میکند، ولی در عینحال اخص است.
