
جلسه ۲۳
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۳
6البته این اشکال بنا بر آن تفسیری است که مرحوم آخوند از تعریف آنها کرد؛ ولی عرض شد که ما میتوانیم کلام آنها را توجیه کنیم و بگوییم که بهعنوان عامّ مجموعی تعریف کردهاند، در نتیجه اعتراض مرحوم صدرالمتألهین وارد نمیشود و تعریف آنها خالی از خلل میشود.
اما بنا بر تفسیری که ایشان در اینجا از تعریف آنها کرده است، بعضیها در مقام دفاع از این تعریف برآمدهاند و گفتهاند:
منها: أنَّ الأمور العامّة هی المشتقّات وَ ما فی حُکمها؛ «یکی از تمحّلاتی که برای توجیه تعریفشان اندیشیدهاند این است که امور عامه، مشتقات و ما فی حکمها هستند.»
آنها گفتهاند: امور عامه مشتقات هستند، یعنی آن ذات و وجودی که دارای کم است؛ یعنی منظور از کم، «متکمّم» است و منظور از کیف، «متکیّف» است یا «ما فی حکمها» است؛ یعنی ذو الکم و ذو الکیف، یعنی آنچه با «ذو» از جهت عرضیت درآوردهاند و جنبۀ ذاتی به آن دادهاند. لذا آنچه دارای کم است و آنچه دارای کیف است از امور عامه است.
ولی روشن است که این قضیه هم اشکال را بر طرف نمیکند، بهخاطر اینکه کم و کیف از مقولاتی هستند که عارض بر موضوع میشوند مِن حیثُ تخصّصه للإستعداد الجسمانیّة، پس در اینجا هم متکمّم و متکیّف از امور عامه نیستند، چون این مربوط به مادیات و امثالذلک است. این یکی از اشکالات بود.
توجیهی در دفاع از تعریف دوم امور عامه
و منها: أنَّ المرادَ شمولها مع مقابلٍ واحدٍ یتعلّق بالطّرفین غرضٌ علمیٌّ؛
«یکی دیگر این است که گفتهاند: منظور از امور عامه آن اموری است که با یک مقابل خودش (نه با مقابلات متعدد) غرض علمی به طرفین تعلق بگیرد.»
مثل حدوث که در مقابل قدم است و ما غیر از قدم و حدوث، چیزی نداریم، بلکه فقط یکی از اینها را داریم.
و تلک الأحوال إما أمور متکثرة و إما غیر متعلقة بطرفیها غرض علمی، کقبول الخرق و الإلتیام و عدم قبولهما بمعنی السلب، لا بمعنیٰ عدم الملکة.
