
جلسه ۲۳
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۳
17حالا اگر ما از عوارض ذاتیۀ انسان بحث کردیم، این از عوارض ذاتیۀ موجود مطلق بما هو إنسان میشود. لذا ما باید در اینجا «بما هو موجودٌ مطلق» را بهعنوان قید اعتباری در نظر بگیریم و بگوییم که بحث ما از وجود، وجودی نیست که به قید انسان باشد یا به قید حیوان باشد، بلکه خود وجود، تنهای تنها! لذا ایشان قید «بما هو موجودٌ مطلقٌ» را برای این جهت در اینجا آوردهاند. پس این عوارض ذاتیه اصلاً کفایت نمیکند.
حکایتی از شارح در نحوۀ معاشرت با مردم
چند شب پیش کنار ضریح امام رضا علیه السلام نشسته بودم و درست موازی ضریح تکیه داده بودم. تنها بودم و ظاهراً این اولین دفعهای بود که ما تنها به حرم مشرف شده بودیم! اما یکدفعۀ دیگر که حرم رفته بودیم، گفتم نصفشب بروم تا دیگر کسی دنبالمان نیاید و تنها باشم. الحمدلله رفتم و کناری نشستم. همینکه داشتم دعای مکارم الاخلاق را میخواندم و خیلی خوش بودم یکدفعه نگاه کردم دیدم دو تا صف پشت سرمان نشستهاند و هیچ هم نمیگویند! گفتم: رهایم نمیکنید؟! نصفشب از کجا پیدایتان شد؟! ولی ایندفعه کسی با من نبود، و خیلیها آنجا نشسته بودند، هفت هشت تا از آقایان هم اینطرف و آنطرف بودند. من چهار زانو نشسته بودم و کاری نمیکردم. یکدفعه جوانی آمد که خیلی شیکپوش و جِنتِلمن و خیلی مرتب و اصلاحکرده و عطر و ادکلن زده بود و بویش از پنج شش متری میآمد. آمد و دیدم مدام دارد نگاه میکند. من هم سرم را پایین انداختم ولی مواظبش بودم. همینطوری نگاه میکرد، چشمش به من افتاد، نگاهی کرد و جلو آمد و سلام کرد و گفت: خدا بچهای به ما داده است. آیا اذان و اقامه میگویید؟
گفتم: بله، البته آقا، البته!
خیلی خوشحال شد و بعد از پنج دقیقه یک بچه را باند رول کرده و خیلی مرتب آورد. گفتم: بهبه، بارکاللَه، آفرین، خدا برکت بدهد! خدا إنشاءاللَه طول عمر بدهد! خدا خانۀ شما را بهواسطۀ این طفل مبارک کند! اسمش را چه گذاشتهاید؟
