
جلسه ۲۳
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۳
10اگر به معنای عدم و ملکه باشند، عدم و ملکه در آنجایی است که مِن شأنه اینطور باشند، درحالیکه ما میبینیم امکان و وجوب، شأنی نیستند و چیزی که وجوب به آن تعلق گرفته باشد متصف به امکان نمیشود. مگر خدا شأناً متصف به امکان میشود؟! نهخیر، آن وجود مساوی با وجوب است. پس داخل در این تقابل هم نیستند.
لذا ایشان در اینجا گفتهاند:
و منها: أن المراد بالتقابل ما هو أعم من أن یکون بالذات أو بالعرض؛ «مراد از تقابل این است که اعم از بالذات و بالعرض باشد.»
تقابل بالذات مثل زید و لا زید، امکان و لا امکان، و وجوب و لا وجوب است.
تقابل بالعرض آن است که بالعرض و بهواسطۀ وجود، مقابل با او است، گرچه مقابل حقیقی نیست؛ مثل وحدت و کثرت که وحدت مقابل کثرت نیست، چون مقابل، مقابل را طرد میکند، ولی وحدت علت برای کثرت است؛ مثلاً عدد یک علت برای عدد دو است و اگر شما یک را از دو بردارید، دیگر دو باقی نمیماند، یا اگر یک را از چهار بردارید سه میشود، و اگر یکی دیگر هم بردارید دو میشود. پس چطور ممکن است که علت، مقابل با معلول باشد؟! میگوییم: منظور از تقابل، تقابل بالعرض است، یعنی بهواسطۀ مصداق و وجود خارج، این مقابل آن میشود؛ مثلاً اگر شما در اینجا چهار تا سیب و در آنجا یک سیب داشته باشید، به لحاظ وجود خارج، این مقابل آن واقع میشود.
در اینجا شما از یک واحد یک وحدت انتزاع میکنید، پس در اینجا وحدت هم بالعرض و بهواسطۀ واحد، مقابل با کثرت میشود.
[و بین الواجب و الممکن تقابلٌ بالعرض] کما بین الوحدة و الکثرة؛ «یا مثلاً واجب و ممکن به لحاظ وجود در مقابل هم قرار میگیرند، و این تقابل بالعرض است، [مثل وحدت و کثرت که در مقابل یکدیگرند.]»
نقد مؤلف بر توجیه سوم
و غَفلوا عن صدقها بهذا المعنیٰ علَی الأحوال الخاصة؛ «و غافل شدند از اینکه با این معنا، تعریف بر احوال خاصه هم صدق میکند.»
