
جلسه ۲۲
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۲
15اگر شما یکییکی حذف کنید، دمش را حذف کنید، پایش را حذف کنید، سرش را حذف کنید و...؛ در نهایت چیزی باقی نمیماند! بالأخره باید چیزی باقی بگذارید که بگویند: این شیر است. حالا آیا مفهوم عرضِ مکان در ذهن شما هست یا نیست؟!
بله، وقتی که ما به آن مفهوم لابشرط رسیدیم دیگر بشرطلائیت از بین میرود. اصلاً تمام این بشرطلا ها، بشرط شیءها، لابشرطها و امثالذلک، قیودی هستند که شما آنها را برای تحصیل مفهوم بهکار میبرید، اما خود اینها منظور نیستند. بهعنوانمثال وقتی شما میخواهید یکچنین عالمی را دعوت کنید، آیا عالم بشرطلا را دعوت میکنید؟! بشرطلا بودن که در دعوت کردن دخالت ندارد؛ بلکه این بشرطلا بودن قیدی است که یک ذات را تحصیل میکند، و وقتی که تحصیل کرد دیگر خودش کنار میرود و میگوید: تمام هنر ما این بود که عالمی را با این خصوصیات که اهل دنیا نباشد و... برای شما تحصیل کنیم، حالاکه تحصیل کردیم دیگر با ما کاری ندارید و ما میرویم. حالا آن مفهومی که در ذهن آمده است میگوید: حالا نوبت من است، من دارای معنای سعی هستم! به آن معنای سعی «لابشرط» میگویند. پس ما برای تحصیل این مفهوم ابتدا نیاز به بشرطلایی داریم؛ وإلاّ اگر نبود میبایست همۀ کرۀ زمین را اکرام میکردیم! ولی ما میخواهیم یکییکی رد کنیم و بگوییم: کاسب کنار برود، فلان شخص کنار برود و...، تا در نهایت فقط یک ذات باقی بماند که دارای فلان خصوصیت است. یعنی یک آقا باقی میماند که این آقا یک نفر نیست، بلکه ممکن است هزاران نفر باشد! این لابشرط است. پس هر لابشرطی یک مقدمۀ بشرطلایی دارد.
در مورد کلمه هم همینطور است؛ خود کلمه لابشرط است و دلالت بر اسم و فعل و حرف میکند، اما اگر شما بخواهید به مفهوم این کلمه برسید باید اول بشرطلایی یا بشرطشیئی را در اینجا بیاورید، و فرقی نمیکند که در بعضی از موارد بشرطلایی بیاورید و در بعضی از موارد بشرط شیئی بیاورید، چون بشرط شیئی هم بشرطلایی است و برای اخراج قیود است. پس ما برای تحصیل یک مفهوم، هم نیاز به بشرطلا داریم و هم نیاز به بشرطشیء داریم. اما وقتی که این معنا حاصل شد، دیگر آن معنای لابشرطی پیش میآید و میگوید: حالا نوبت من است، من معنای سعی دارم و شامل مصادیق میشوم.
