
جلسه ۲۲
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۲
8بهطور کلی آنچه عقل در مقولات ـ چه اعراض و چه جواهر و چه ذاتیات ـ تصور میکند بشرطلا است، یعنی خود آنها را مستقلاً تصور میکند. آنوقت اگر بخواهد این را عارض بر موضوعی کند بشرط شیء میشود. این بشرطلا بودن همان معنای لابشرط مقسمی بودن است؛ یعنی ما بشرطلا را اخذ میکنیم و وقتی که بشرطلا اخذ شد، آنوقت لابشرط میشود. در اینجا ما برای تفصیل این مفهوم لابشرطی باید دور بزنیم؛ یعنی اول موضوعات خارجی را بشرطلا ببینیم [بعد مفهوم لابشرطی را أخذ کنیم]. البته این بشرطلا بودن با آن بشرطلا بودنی که شما در اصول و امثالذلک خواندهاید تفاوت دارد.
بازگشت مفهوم لابشرط به مفهوم بشرطلا
یک وقت شما یک مفهوم را بشرطلا اخذ میکنید، بهعنوانمثال میگویید: «أکرم العالم بشرط أن لا یکون نحویًا، أو بشرط أن لا یکون حکیمًا»؛ اما یک وقت لابشرط اخذ میکنید، بهعنوانمثال میگویید: «أکرم العالم»، آنوقت لابشرط یجتمع مع ألف شرط، یعنی سواءً کان نحویًا أو کان حکیمًا أو کان فقیهًا أو امثالذلک. آنوقت در اینجا این معانی و آن موضوعی که اخذ شده است تفاوت پیدا میکند.
یا بهعنوانمثال وقتی شما میخواهید اسم یا فعل یا حرف را معنا کنید، میگویید: اسم بشرطلا است، یعنی اسم آن مفهومی است که استقلال ذاتی دارد و بر زمانهای ثلاثه دلالت نمیکند و از ترکیب آن با نظیر و مماثل آن، معنای کلام تام و تمام میشود. همۀ اینها بشرطلا است، یعنی زمان و عدم استقلال را نفی کردهاید. بعد میبینید همین بشرطلا بودن در فعل هم هست و میگویید: فعل کلمهای است که استقلال ذاتی دارد، یعنی معنای استقلالی از آن استفاده میشود و بر زمانهای ثلاثه دلالت میکند و از انضمام مماثل و معادل با آن، معنای کلام تمام نمیشود. در واقع ما در اینجا با آوردن این قید بشرط شیء، قید بشرطلا داریم و میخواهیم آن دو تای دیگر را نفی کنیم. در اینجا بشرطلا یعنی به شرط عدم اجتماع این مفهوم با مفهوم دیگر؛ یعنی ما این حدود را برای فعل میآوریم تا حرف و اسم در معنای فعل راه پیدا نکنند. در مورد حرف هم همین تعریف را با تعبیرات دیگری میآوریم. این بشرطلا میشود.
